تبليغاتX
وب سايت چراغ هاي رابطه نصرت درويشي/ هنر وادبيات شعر و داستان/ nosratdarvishi.com درخت و خنجر و خاطره - گفتگو با دكتر رضا اشرف‌زاده ، محقق و عطار پژوه به بهانه بزرگداشت فريدالدين عطار نيشابوري

عطار را شاعر و عارف مي‌شناسند و از همين رو گفتن و نوشتن درباره او كار بسيار دشواري است بويژه كه آثار عطار به پيچيدگي و ابهام شهرت دارد.

25 فروردين، روز بزرگداشت عطار بهانه‌اي بود تا پاي صحبت‌هاي دكتر رضا اشرف‌زاده بنشينيم كه يكي از بزرگ‌ترين عطارپژوهان كشورمان است و حدود 25 سال از عمرش را صرف مطالعه و معرفي آثار اين چهره برجسته تاريخ فرهنگ و ادب ايران كرده و در اين زمينه خود آثار متعددي آفريده است.

اشرف‌زاده اگرچه اهل كرمان است، اما سال‌هاست در خراسان بزرگ كه زادگاه عطار نيشابوري است زندگي و تدريس مي‌كند و امروز هم معاون آموزشي دانشگاه آزاد اسلامي خراسان است.

او آثار عطار نيشابوري را در حوزه هاي مختلف مورد تحقيق و بررسي قرار داده است كه از آن ميان مي توان به كتاب ارزشمند آيات و احاديث قرآني و ديني در آثار عطار اشاره كرد و همچنين اشرف زاده يكي از سخنرانان ويژه بزرگداشت عطار در سال هاي گذشته بوده است.

دكتر اشرف زاده، عطار را به عنوان شخصيتي معرفي مي كند كه تحولي در عرفان اسلامي ايجادكرد و پس از سنايي زمينه ساز خلق آثار درخشان عرفاني در آثار مولوي هم شد.

گفتگو با دكتر اشرف‌زاده بيشتر به تفاوت نگاه و عرفان عطار با ديگر بزرگان شعر فارسي و همچنين به مهم‌ترين ويژگي‌هاي مضموني آثارش مي‌پردازد و دكتر اشرف‌زاده هم سعي كرده همانند خود عطار با بيان و زباني تمثيلي پاسخگوي پرسش‌هاي ما باشد.

عطار نيشابوري را مردم ايران به عنوان شخصيتي چند وجهي مي‌شناسند. عده‌اي او را شاعر، برخي عارف و تعدادي هم به اعتبار آثار منثوري كه دارد او را نويسنده‌اي بزرگ معرفي مي‌كنند. از نگاه شما كدام وجه شخصيتي عطار يعني نويسندگي، شاعري و عارفي پررنگ‌تر است و مي‌توان اين صفت را به عنوان اصلي‌ترين وجه شخصيتي او دانست؟

من معتقدم عطار نيشابوري يكي از عارفانِ شاعرِ بزرگ ايران است كه تحولي در عرفان اسلامي ايجاد كرده است، يعني مجموعه‌اي از اين صفت‌ها شخصيت عطار را اينچنين بزرگ و ارجمند ساخته است.

خب اين تحولي كه اشاره كرديد به چه مفهوم است و در آثار عطار چگونه نمود پيدا كرده است؟

عطار در زمينه عرفان خودش يك صاحب نظر كامل است و مقلد ديگر عرفا يا ادبا نيست و به عبارتي خودش مبتكر است و همين جا بايد عنوان كنم كه نخستين منظومه رمزي عرفاني ايران و زبان فارسي را او سروده است.

يعني منطق‌الطير... ؟

بله دقيقا. منطق‌الطير نخستين منظومه رمزي عرفاني ايران و زبان فارسي است و پيش از آن هم به اين صورت كسي منظومه رمزي عرفاني نسروده بود، البته عطار تنها در منطق‌الطير متوقف نمي‌شود و به دنبال آن مصيبت‌نامه را مي‌آفريند.

از سوي ديگر، مطالب و محتوا و مضاميني هم كه در عرفان اسلامي ذكر مي‌كند بسيار جديد هستند و به تعبيري ضمن اين كه خودش عارف بسيار برجسته‌اي است يك نظريه‌پرداز عرفان هم به حساب مي‌آيد.

در اين زمينه مي‌توانيد مثالي هم بزنيد؟

ببينيد مثلا مطلبي در ميان عرفاست كه فرق انسان و فرشتگان چيست؟ بسياري از عرفا معتقدند انسان قبول امانت عشق كرده و اين امانت و عشق را پذيرفته است، در حالي كه فرشته نداند عشق چيست و اين موضوع را فصل تمايز در نظر مي‌گيرند. در همين ارتباط حافظ مي‌گويد:

فرشته عشق نداند كه چيست اي ساقي
بخواه جام و گلابي به خاك آدم ريز

اما عطار چيزي فراتر و برتر از اين مطلب را بيان مي‌كند و معتقد است فرشتگان هم مانند انسان عاشق خداوند هستند و اگر اين چنين نبود، حول عرش سجده و ركوع نمي‌كردند، ذكر نمي‌گفتند، سبحان‌الله نمي‌گفتند، پس هر دو عاشق خداوند هستند و به ميزاني، آن امانت در آنها وجود دارد.

ولي از نگاه عطار، چيزي كه انسان دارد و فرشته‌ها ندارند، درد است:

قدسيان را عشق هست و درد نيست
درد را جز آدمي در خورد نيست
درد تو بايد دلم را درد تو
ليك نه در خورد من در خورد تو
ساقيا! خون جگر در جام كن
گر نداري درد، از ما وام كن
كفر، كافر را و دين ديندار را
ذره‌اي دردت دل عطار را

پس مي‌بينيد كه عطار درد را مايه كار و عرفان خودش قرار مي‌دهد و از همين روي اين درد است كه در آثار او برجستگي خاصي دارد.

نكته ديگري كه در ارتباط با تفاوت عطار با ديگران چه عرفاي پيش و پس از خود بايد گفت، اين است كه معمولا عرفا مقامات عرفاني را براساس مطالب زهد بيان مي‌كردند، مثلا ابونصر سراج هفت مرحله را برمي‌شمرد: توبه، ورع، زهد، فقر، صبر، توكل و رضا.

اگر به همين 3 قسمت اول توجه كنيم، مي‌بينيم عرفان زهد است؛ اما عطار نيشابوري در اين زمينه تحول ايجاد مي‌كند و بحث زاهدانه را كنار مي‌گذارد.

او همچنين مقامات عرفاني را وادي مي‌خواند و وادي‌هاي او عاشقانه هستند: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحيد، حيرت و فقر و فنا.

پس به همين دليل به هفت شهر عشق مشهور شده است؟

بله. هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم كه برخي به مولانا منسوبش مي‌كنند؛ اما نبايد از مولانا باشد و سند معتبري ندارد.

البته به نظر مي‌رسد مولانا تاثير زيادي از عطار گرفته است؟

ببينيد عطار نيشابوري در يك كلام بين سنايي و مولوي قرار دارد. مطالب و آموخته‌اي را از شيوه و عرفان سنايي گرفته، دگرگون كرده است و نظريات خودش را به آن افزوده و براي مولانا به يادگار گذاشته و مولوي، مثنوي معنوي را بر همين اساس و سابقه مي‌گويد و مي‌سرايد.

اگر بخواهيم ميزان برداشت مولوي از عطار را ذكر كنيم، خودش يك كتاب حجيم مي‌شود و در يك كلام، عطار استاد مولوي در عرفان است.

آقاي دكتر اشرف‌زاده! مقداري هم درباره نوع عرفان عطار براي ما سخن بگوييد؛ چون بسياري از جوانان و مردم بر اين باور هستند كه عرفان نوعي خمودگي، سستي و گوشه‌گيري است. آيا عرفان عطار همين ويژگي‌ها را دارد؟

همان طور كه گفتيد برخي تصور مي‌كنند تصوف و عرفان گوشه خانقاه نشستن و هوي حق كشيدن است؛ در حالي كه عرفان عطار پويا و ديالكتيكي است و با اسلحه عرفان، حربه كلام و زبان به جنگ قدرتمندان مي‌رود.

عطار از زبان بهلول و ديوانگان و همچنين از زبان عرفاي ديگر به جنگ قدرت مي‌رود، پادشاهان را مي‌كوبد و به صورت صريح قدرت‌ستيزي دارد كه من خودم مقاله مفصلي در همين ارتباط نوشته‌ام.

نكته ديگر كه خيلي قابل ملاحظه است، كاربرد اصطلاحات عرفاني به زبان فارسي است. پيش از عطار چه فلسفه، چه منطق و عرفان معمولا به زبان عربي است كه امروز ما در اين زمينه وامدار عطار هستيم و بسياري از اين اصطلاحات را معادل فارسي برايش انتخاب كرد و به جاي اين كه بگويد عارف مي‌گويد شناسا به جاي توبه مي‌گويد بازگشت يا به جاي عرفان مي‌گويد شناخت كه خود همين نكته قابليت دارد كه يك فرهنگنامه زيبا برايش تدوين كرد.

مساله ديگري كه در آثار عطار وجود دارد، بيان تمثيلي و نمادين اوست. شما اين بيان را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

مسائل عرفان بسيار پيچيده است و به اين سادگي نمي‌توان به آن ورود پيدا كرد، مثلا با خواندن چند كتاب و شعر يا منابع عرفاني واقعا امكان ورود وجود ندارد بويژه براي عوام جز به زبان تمثيل نمي‌توان مسائل را بيان كرد. البته خواص مي‌توانند آثار ابن‌عربي را بخوانند، اما عوام حتما بايد تمثيلي باشد و براي اين كه متوجه شوند حتما بايد از زبان پيچيده منطق و فلسفه دور شد و به همين دليل عرفا كه پيشتازشان سنايي است، آمده‌اند با حكايت و زبان تمثيل مطالب عرفاني را در واقع ساده كرده‌اند.

يكي از كساني كه پس از سنايي آمد و سعي كرد مسائل عرفاني را با حكايت و تمثيل بيان كند عطار است كه در 4 كتاب مثنوي‌اش حدود 850 حكايت و تمثيل آورده است. من يك نمونه آن را ذكر مي‌كنم. فرض كنيم مي‌خواهد بگويد عارف در هر جايي بايد خدا را بطلبد. خب اين مساله را با يك تمثيل بيان مي‌كند و از جايي مثال مي‌آورد كه خيلي مشهور است، يعني داستان ليلي و مجنون و عشق زبانزد آنها و عطار با استفاده از اين داستان مي‌گويد:

ديد مجنون را عزيزي دردناك
كوميان رهگذر مي‌بيخت خاك
گفت: اي مجنون! چه مي‌جويي چنين
گفت ليلي را همي جويم يقين
گفت: ليلي را كجا يابي ز خاك؟
كي بود در خاك شارع دُر پاك؟
گفت: من مي‌جويمش هر جا كه هست
بوك جايي يك دمش آرم به دست

خب نتيجه چيست ؟ اگر مثل مجنون عاشق خداوند باشيم در هر جايي و هر كاري كه مي‌كنيم بايد او را بجوييم و عاشق باشيم.

مساله ديگري هم وجود دارد، اين كه ممكن است اگر يك موضوع با توجه به وضعيت جامعه به شكل صريح مطرح شود براي گوينده و سراينده مشكل‌ساز شود، يعني همان سرنوشت و سرانجامي كه براي عين‌القضات و حلاج پيش آمد نصيب او شود، چون مسائلي كه طرح مي‌كند در زمان خودش مقداري با آنچه از شريعت باور داشته‌، سازگار نباشد. پس مسائل را وارد تمثيل مي‌كند. به عنوان مثال از زبان بهلول و امثال او كه در گروه ديوانگان و مجانين قرار دارند بيان مي‌كند كه مشكلي هم پيش نيايد و حتي در مسائل سياسي هم از زبان ديوانگان انتقادهاي سياسي و اجتماعي را ذكر مي‌كند. عطار در اين مورد حدود 20 تمثيل و حكايت دارد كه كلا انديشه و فكر برداشت خودش از زمان است و به اوضاع مملكت و كشورداري و پادشاه و دستگاه قدرتش تندترين انتقادها را مطرح مي‌كند.

به نظرم مي‌رسد شايد بتوان گفت امثال عطار براي انتخاب اين روش تمثيلي بسيار از كلام‌الله مجيد سود جسته‌اند، چرا كه خداوند در قرآن كريم خيلي خوب با استفاده از همين بيان تمثيلي و قصصي كه وجود دارد مطالب گوناگون را به مومنان و ايمان آورندگان مي‌فرمايد.

عطار نيشابوري از نظر علوم زمان خودش شخصيتي جامع بوده است و آثارش اين ادعا را گواهي مي‌دهد. به عنوان مثال ميزان استفاده عطار از قرآن و حديث خودش يك كتاب مفصل است كه من همين موضوع را در كتاب «فرهنگ كاربرد آيات و روايت در آثار عطار نيشابوري» انتخاب و منتشر كرده‌‌ام.

اين استفاده فراوان از قرآن نشان مي‌دهد عطار احاطه كامل به متون ديني و در راس آن قرآن كريم داشته است همان‌طور كه به نجوم، منطق، علوم و فنون ادبي و عرفاني و... احاطه داشته است.

از سوي ديگر به واقع خود قرآن نمونه و الگو براي همه كساني است كه بعد از رسول خدا خواستند موضوعي را بيان كنند.

در بخش نخست اين گفتگو شما به «درد» اشاره كرديد و از آن به عنوان تكيه‌گاه كليدي عرفان عطار ياد كرديد. آيا در «عطاري عطار» دارويي هم براي اين درد وجود دارد؟

بله، همان طور كه از درد سخن مي‌گويد دارويش را هم مي‌دهد به هر حال عطار، عطار است و درگذشته پزشكان را عطار مي‌گفتند و او درمان هم مي‌كرده است و در اين رابطه هم وقتي از درد سخن مي‌گويد، داروي آن را هم تجويز مي‌كند.

داروي آن دردي كه عطار از آن سخن مي‌گويد، رسيدن به وصال حق و مرحله قرب به حق است؛ يعني انسان به جايي برسد كه خود را همواره در پيشگاه خداوند ببيند.

بگذاريد مثالي بزنم:

هنگامي كه رگبار و باران تندي مي‌زند، از دامنه كوه سيلي راه مي‌افتد و هرچه سر راهش باشد درهم مي‌پيچاند و مي‌آورد اما وقتي به دريا رسيد چه مي‌شود و چه اتفاقي رخ مي‌دهد؟ هيچ آرام مي‌گيرد و شايد از همين‌روست كه شعر مولانا و عطار را تازيانه‌هاي سلوك مي‌دانند؛ تازيانه‌اي كه بر گرده راهروان زده مي‌شود:

از مقامات تبتل تا فنا
پله پله تا ملاقات خدا

بنابراين دواي اين درد و عاشقي رسيدن به وصال و قرب حق است؛ اين كه فنا شود مثل قطره‌اي كه در دريا فاني مي‌شود.

نكته ديگري كه مي‌خواهم از شما بپرسم، ارتباط به روحيه قدرت‌ستيزي عطار دارد كه شما هم پيشتر اشاره كرديد. آيا عطار مدح پادشاهي را هم در آثارش دارد؟

پرسش بسيار خوبي است اصلا يكي از برجسته‌ترين ويژگي‌هاي عطار نيشابوري كه در آثارش و اصلا در فكر و انديشه‌اش وجود داشته اين بوده كه به دربار هيچ پادشاهي نرفته و در كل كتاب‌هاي او هيچ پادشاه و قدرتمندي مورد مدح قرار نگرفته است.

شما ببينيد سنايي عارف و زاهد بزرگي است، اما در آثارش مثل حديقه‌الحقيقه مدح بهرام شاه غزنوي وجود دارد يا مولانا گاهي به معين‌الدين پروانه اشاره كرده است و ستايش گونه‌اي برايش دارد؛ اما عطار نيشابوري كلا مخالف قدرتمندان است:

شكر ايزد را كه در باري ني‌ام
بسته هر ناسزاواري ني‌ام
من ز كس در دل كجا بندي نهم
نام هر دون را خداوندي نهم
همت عاليم ممدوحم بس است
قوت جسم و قوت روحم بس است
پيش خود بردند پيشينان مرا
تا به كي زين خويشتن‌بينان مرا
تا زكار خلق آزاد آمدم
در ميان صد بلا، شاد آمدم
فارغم زين زمره بدخواه نيك
خواه نامم بد كنند و خواه نيك
چون زنان خشك گيرم سفره پيش
تر كنم از شورواي چشم خويش
از دلم آن سفره را بريان كنم
گه گهي جبريل را مهمان كنم

يعني غذا را هم از پاره دل و اشك چشم مي‌داند و يكي از عللي كه من واقعا ارادتمند او هستم و 25 سال از عمرم را صرف مطالعه آثار او گذاشتم، همت بلند اوست كه با هيچ قدرتمندي كنار نيامده است.

آقاي دكتر به نظر شما چرا زندگي عطار آنقدر مبهم است و زندگينامه درست و دقيقي از او وجود ندارد و به نوعي زندگي‌اش هم مانند آثارش پيچيده است؟

نخست اين را بگويم كه عطار در زمان خود و پس از زمان حياتش بسيار شخصيت مشهوري است به عنوان مثال شيخ محمود شبستري كه بعد از عطار مي‌زيسته مي‌گويد:

مرا از شاعري خود عار نايد
كه در صد قرن يكي عطار نايد

يا كسي مثل مولانا كه در قونيه بوده و عطار هم در نيشابور اما ارادت ويژه‌اي به انديشه‌ها و آثار عطار داشته است. بنابراين نه‌تنها ناشناس نبوده بلكه آدم خيلي مشهوري هم بوده است؛ اما به طور كل عارفان و بخصوص عطار خيلي به منيت خودشان دل نبسته و در محبوب خودشان كه خداوند است محو شده بودند حتي عطار در پايان منطق‌الطير از پيشان (درگاه الهي) رخصت مي‌گيرد.

حال اين كه تاريخ تولد، وفات و استادان و شاگردانش مشخص نيست، دليل بر كوچك بودن او نيست و عطار به هر حال عطار است.

نكته ديگري كه در ارتباط با عطار وجود دارد، كمتر معرفي‌شدنش در سطح جهاني است؛ به نظر شما مشكل كجاست؟

من فكر مي‌كنم اين‌گونه نيست و از مستشرقان يا بهتر بگويم عارفاني كه خارج از ايران بوده‌اند، كساني مانند هرموت رتير، لويي ماسينيون، آنه ماري شيمل و... روي آثار عطار به صورت جدي كار كرده‌اند.

منظور من در مقايسه با ديگر قله‌هاي ادبيات و فرهنگ ايران زمين مانند حافظ و مولانا و سعدي و خيام بود.

خب در مقايسه با اينها بله! حق با شماست؛ فكر مي‌كنم مهم‌ترين دليلش اين است كه نسخه‌هاي تصحيح شده‌اي از عطار وجود نداشته تا همين دوره اخير كتاب‌هايي كه از عطار موجود بوده از روي هم نوشته مي‌شده است؛ ضمن اين كه عطارهاي زيادي در طول تاريخ پيدا شده‌اند كه به قول سعيد نفيسي آثار او را به خودشان نسبت داده‌اند و در واقع عطار تقلبي بوده‌اند.

بنابراين يك ترديدهايي درباره كل آثار عطار از دوران گذشته وجود داشته است حتي يك شخص عالم و دانشمندي همچون فروزانفر كتاب‌هايي نقل مي‌كردند كه از عطار نيست و به او منسوب شده است.

اما خوشبختانه بتازگي آثار پاكيزه و مدوني از 4 مثنوي و مختارنامه عطار نيشابوري توسط استاد ارجمند شفيعي كدكني ارائه شده است و به نظر مي‌رسد جوانان هم بايد كمي بيشتر در اين زمينه تلاش كنند تا بتوانند آثار او را معرفي و حقي از استاد مولوي ضايع نشود؛ البته از پيچيدگي‌هاي آثار عطار هم نبايد غافل بود.

امروز 25 فروردين است، روزي كه در تقويم‌ها به نام عطار نيشابوري ثبت شده است. خود شما همواره يكي از سخنرانان بزرگداشت عطار در نيشابور بوده‌ايد. نظرتان درباره برنامه‌هايي كه در چنين مناسبت‌هايي اجرا مي‌شود چيست و آيا در زمينه ارج نهادن بزرگان و مفاخرمان كمي گرفتار مناسبت‌زدگي نشده ايم؟

اصولا بزرگداشت مفاخر، بزرگان و فاضلان در حقيقت بزرگداشت يك جامعه است و كساني كه در اين كار شركت مي‌كنند، علم و دانش و فرهنگ را ارج مي‌نهند چه فردوسي باشد و چه عطار و حافظ... فرقي نمي‌كند. اينها ذخيره‌هاي فرهنگي، ادبي، علمي و عرفاني يك ملت و مردم هستند كه بايد معرفي شوند و آثارشان منتشر شود در تمام روزها و روزگاران.

اما معتقدم واقعا يك روز براي بزرگداشت يك عالم در هر زمينه‌اي كه باشد رياضي، فيزيك، فرهنگ و هنر بسيار كم است بخصوص كه همانند عطار شهرت جهاني هم داشته باشد.

ما بايد تمام جهات زندگي و آثار او را به جهانيان معرفي كنيم.

مثلا از چند ماه پيش بزرگان شروع به تحقيق و پژوهش كنند و براي اين روز بهترين آثار را ارائه نمايند كه حرف تازه‌اي داشته باشند و با نشر و ترجمه آن كمك به فرهنگ كلي ايران كنند.

به عبارتي نبايد محدود به يك روز شود و در تمام روزها بايد اين بزرگان مورد توجه باشند؛ شما ببينيد 25 فروردين راديو، تلويزيون، روزنامه‌ها و به طور كل رسانه‌ها مطلب و برنامه‌هاي ويژه‌اي براي عطار دارند همچنين در نيشابور مراسمي بزرگ برپا مي‌شود. كاش اينها در طول سال استمرار پيدا مي‌كرد. حالا كساني مثل حافظ، سعدي و مولانا خيلي غريب نيستند، اما شخصيت‌هايي مثل عطار واقعا در مظلوميت قرار دارند و نياز به تحقيق و اطلاع‌رساني بيشتر قطعا وجود دارد.

تاريخ ادبيات ما مملو از چهره هاي بزرگ و درخشاني است كه زير سيطره نام چند قله رفيع قرار گرفته اند و نياز جدي در اين زمينه وجود دارد كه با همتي مضاعف پيرامون زندگي و آثارشان تاليف و پژوهش صورت گيرد.

جوهر زندگينامه يك عارف

غزل‌هاي عطار نيشابوري يكي از مهم‌ترين مراحل تكامل غزل عرفاني فارسي به شمار مي‌رود و برخي از پژوهشگران شعر و ادب فارسي بر اين باور هستند كه اگر در ادبيات كلاسيك از ديوان شمس تبريزي چشم‌پوشي كنيم. غزليات عطار مهم‌ترين نمونه‌هاي غزل عرفاني فارسي هستند و حتي همان‌طور كه در اين گفتگو دكتر رضا اشرف‌زاده تاكيد ‌كرده عطار را به نوعي استاد مولوي معرفي مي‌كند مي‌توان گفت اوج و تكامل غزل‌هاي عطار را مي‌توان در ديوان شمس جلال‌الدين مولوي جستجو كرد.

در همين ارتباط استاد محمدرضا شفيعي‌كدكني در كتاب «زبور فارسي» نوشته است: «در اين شيوه غزل (آثار عطار) مهم‌ترين نكته، وحدت تجربه شعري و حتي در مواردي بسيار زياد، وحدت «تم و موتيو» است. به اين‌گونه كه شاعر از همان آغاز كه مطلع غزل را مي‌سرايد تا پايان، از يك مسير طبيعي حركت مي‌كند و دايره‌وار در همان‌جا كه آغاز كرده بود، سخن را به پايان مي‌برد.»

در بسياري از اين غزل‌ها نوعي سرگذشت يا واقعه تصوير مي‌شود و چه بسيار در اين غزل‌ها ـ كه جوهر زندگينامه يك عارف هستند ـ تحولي روحي باعث دگرگوني عارف شده است.

درباره عطار چند كتاب مهم نوشته شده است كه مهم‌ترين آنها، «درياي جان» از هلموت ريتر، «شرح احوال عطار» از دكتر فروزانفر، زبور پارسي از دكتر شفيعي كدكني و كتابي «درباره عطار» از دكتر زرين‌كوب قابل ذكر است.

همچنين بر اساس برخي از تذكره‌ها و آنچه استاد فروزانفر آورده است عطار در سال 540 قمري متولد شده است كه البته به گفته دكتر شفيعي كدكني اين تاريخ‌ها و به طور كل آنچه از زندگي عطار نقل مي‌شود چندان قابل استناد نيست و دكتر محمد استعلامي‌ هم در مقدمه خود بر كتاب «تذكره الاولياء»‌‌ به اين‌گونه روايت‌ها از زندگي عطار تشكيك‌هاي جدي وارد كرده است. با اين حال بسياري مرگ عطار را بر اثر حمله سربازان مغول به نيشابور در 618 قمري عنوان مي‌كنند و معتقدند او به دست يكي از سربازان مغول كشته شد.

با هم 2 غزل از اين شاعر و شخصيت برجسته فرهنگي كشورمان را مي‌خوانيم:

پير ما بار دگر روي به خمّار نهاد
خط به دين بر زد و سر بر خطِ كفّار نهاد
خرقه آتش زد و در حلقه دين بر سر جمع
خرقه سوخته در حلقه زنّار نهاد
در بُنِ ديرِ مُغان در بر مُشتي اوباش
سر فرو برد و سر اندر پي اين كار نهاد
دُرد خمّار بنوشيد و دل از دست بداد
مي خوران، نعره‌زنان، روي به بازار نهاد
گفتم: «اي پير! چه بود اين كه تو كردي آخر؟»
گفت كين داغ، مرا، بر دل و جان، يار نهاد
من چه كردم؟ چو چنين خواست، چنين بايد بود
گُلم آن است كه او در ره من خار نهاد»
باز گفتم كه «انا الحق زده‌اي، سَر در باز!»
گفت: «آري زده‌ام.» روي سوي دار نهاد
دل چو بشناخت كه عطار درين راه بسوخت
از پي پير، قدم، در پي عطار نهاد

***

يا دست به زيرِ سنگم آيد
يا زلف تو زيرِ چنگم آيد
در عشق تو، خرقه درفكندم
تا خود پس از اين چه رنگم آيد
هردم ز جهان عشق، سنگي
بر شيشه نام و ننگم آيد
آن دم ز حساب عمر نبود
گر بي‌تو، دمي، درنگم آيد
چون بينديشم ز هستي تو
از هستي خويش ننگم آيد
چون زندگي‌ام به توست، بي‌تو،
صحراي دو كَون تنگم آيد
تا مرغ تو گشت جان عطار
عالَم، ز حسد، به جنگم آيد


جام جم آنلاین / چراغ های رابطه


نوشته شده توسط نصرت درویشی در چهارشنبه 25 فروردین1389 ساعت 22:0 | لینک ثابت |