شعر زير را كودكي آفريقايي سروده است اين شعر كانديداي (شعر برگزيده سال 2005) شده است
وقتي به دنيا ميام،سياهم،وقتي بزرگ مي شم،سياهم
وقتي ميرم زير آفتاب،سياهم،وقتي ميترسم،سياهم
وقتي مريض مي شم،سياهم
وقتي مي ميرم،هنوز سياهم وتو،آدم سفيد،وقتي به دنيا مياي،صورتي اي
وقتي بزرگ مي شي،سفيدي
وقتي ميري زير آفتاب،قرمزي
وقتي سردت مي شه،آبي اي
وقتي مي ترسي،زردي
وقتي مريض مي شي،سبزي،...و وقتي مي ميري،خاكستري اي
و تو به من مي گي رنگين پوست ؟؟؟؟؟
چرا به نگارش تاريخ روي آورديد؟
دليل اصلياش خانوادهام بود. من در خانوادهاي بهدنيا آمدم كه تاريخ برايش مساله بود.
چرا تاريخ مهم است؟
چرا تاريخ مهم نيست. تاريخ ريشه ماست. تاريخ پايه زندگي امروز ماست.
«اگر زمان کريم خان زند زندگي مي کرديد، بايد بدون سيب زميني و گوجه فرنگي آبگوشت مي خورديد.» خسرو معتضد اين را با خنده تعريف مي کند و مي گويد: «تا 200 سال پيش در ايران سيب زميني وجود نداشته، سيب زميني را سرجان ملکم سفير انگليس براي فتحعلي شاه به عنوان پيشکش آورد و اتفاقا کاشت سيب زميني با طاعون و حصبه و وبا همراه شد و مردم کاشت آن را شوم دانستند.»
معتضد به چاي اشاره مي کند و مي گويد:
«چاي که الان مطرح ترين نوشيدني ايران است، تا 130 سال پيش وجود نداشت و مردم به جاي صبحانه شير داغ و نعنا دم کرده داغ مي خوردند و در شمال ايران صبح ها کدو حلوايي به جاي نوشيدني خورده مي شد. اما قهوه در زمان صفويه به طور رسمي وارد ايران شد. ايراني ها بيشتر از چاي قهوه مي خوردند و قهوه خانه ها داير شد. حتي عباس ميرزا در مذاکرات ترکمانچاي با بي ميلي چاي را نوشيد. اما اين روزها چاي جاي همه نوشيدني ها را گرفته است.»
متن کامل دو مصاحبه متفاوت اما با یک دیدگاه مشترک با خسرو معتضد را
در ادامه مطلب پیگیری نمایید
ادامه مطلب
|
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی گرچه ماه رمضان است بیاور جامی روزها رفت که دست من مسکین نگرفت زلف شمشاد قدی ساعد سیم اندامی روزه هر چند که مهمان عزیزاست ای دل صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده ست به هر مجلس وعظی دامی گله از زاهد بد خو نکنم رسم این است که چو صبحی بدمد در پی اش افتد شامی یار من چون بخرامد به تماشای چمن برسانش ز من ای پیک صبا پیغامی آن حریفی که شب و روز می صاف کشد بود آیا که کند یاد ز درد آشامی حافظا گر ندهد داد دلت آصف عهد کام دشوار بدست آوری از خودکامی |
لينك هاي روزانه در حوزه هنر ادبيات سينما تئاتر اخبار فرهنگي دانلود نرم افزار و لرستان پژوهي
وبلاگ درخت و خنجر و خاطره فعالیت جدیدی را برای معرفی هر چه بهتر و بیشتر سایت ها و وبلاگ های ارزشمند و درخور اعتنا آغاز کرده است از کاربران محترم تقاضا میشود جهت معرفی سایت و وبلاگ هایی در عرصه های مختلف خبری فرهنگی ادبی و.... بنده را یاری نمایند. لینک ها به فهرست هر ماه بایگانی می شود و لینک های جدید به مرور اضافه می شود . کافیست لینک مورد نظر را کلیک نمایید .
لور نشریه فرهنگی و اجتماعی قوم لر
دا شيرم حلالت نيكنم ار زينه غريو بستوني
مجموعه آثار غلامحسين ساعدي منتشر مي شود
فراخواني از خرمآباديها در سراسر دنيا
آثار شاعران سبك هندي در اوج خلاقيت است
حسین پناهی گمنام ترین سرباز اردوگاه زندگی
لر هرگز مجال ثبت ادبیات خود را نیافته است
دیکشنری های موبایل ، فارسی، انگلیسی برای گوشی های موبایل
انجمن صنفي روزنامه نگاران ايران
عرفان ، نگاه هنرى با الاهيات دكتر محمدرضا شفيعى كدكنى (م.سرشك)
ادامه مطلب
به پيشواز پاييز دل انگيز برويم
فصل عاشقان و شاعران دل سوخته
پاييز برگ ريزان و ملودي خوش نواي خش خش برگ ها
براستي اين چه حزني است كه در تاروپود پاييز تنيده است
و اين چه كرشمه ايست كه پاييز با خود مي اورد
اين كنش پاييز براي چيست كه تن را بدون تن پوش ميخواهد
و برهنگي او از زيباترين حجاب حكايت دارد وجلوه گري ميكند
حجله گاه اين عروس زرد پوش و بي بر و بار كجاست
هميشه از پاييزي هراس دارم كه برگي نريزد
چه هولناك ميشود اگردر پاييز برگي نريزد
اگر ب ر گ ي ن ر ي ز د
نزار قباني يك شاعر نيست. يك "پديده ي شعري" است. چهار حرف كوتاه نام او، دنياي بزرگ شعر عربي معاصر را در خود گرد آورده است و اكنون كه حدود يك دهه از مرگ او مي گذرد، ابيات و واژگان پرطنين سروده هايش، هنوز چون رودي خروشان در فرهنگ و زبان كشورهاي عربي جاري است.
بخش عمده اي از آثار نزار را "اشعار سياسي" او تشكيل مي دهد. زماني كه در ۱۹۴۴، نخستين شعر سياسي خود با عنوان "نان و افيون و مهتاب" را منتشر كرد، دمشق، شهر محبوب او - كه به تعبير خودش- "جشنوارهي آب و ياس" و "نه تصويري از بهشت، كه خودِ بهشت" بود، او را با "سنگ و گوجه فرنگي و تخم مرغ گنديده" مورد هجوم قرار داد و چندي بعد او را از خود راند، تا زندگي در تبعيد را نيز تجربه كند.
با اين وجود، در دنياي عرب كمتر شاعري را مي توان يافت كه مانند نزار، بر فرهنگ و زبان معاصر تأثير گذارده و در ميان مردم، چنين محبوبيتي كسب كرده باشد. وي خود در اين باره ميگويد:
"من در همه جا ممنوعم؛پس... مرا در همه جا ميخوانند!"
آنگاه كه در 21 مارس 1923 م. (اول فروردين 1302ش.) در يكي از خانههاي قديمي دمشق زاده شدم، زمين هم در حال زادن بود؛ و بهار براي گشودن چمدانهاي سبزش آماده ميشد.
ميپرسيد: من كيستم؟ بگذاريد وقتتان را زياد نگيرم و از زحمت پرسشهاي پي در پي راحتتان كنم. من شاعري هستم كه از همان ابتدا تصميم گرفتم «زبان» را شعلهور سازم، از نخستين قطرهي مركب تا آخرينِ آن؛ و ميهن را پر شرر كنم، كران تا كران...
مرا غياباً محاكمه كردهاند، به اتهام اين كه سي كتاب در «عشق» نگاشتهام و دادستان كل، آن را بر ضد امنيت كشور تشخيص داده است، زيرا حكومتهاي عربي از اين كه عشق به قلمرو آنان نفوذ كند، هراسانند.
من بنيانگذار نخستين «جمهوري شعر»ام كه بيشتر شهروندان آن، زن هستند؛ کشوری كه گردشگران براي ورود به آن، به رواديد نياز ندارند و كسي جامهدانهاي آنان را بازرسي نميكند. جمهوري شعر من، با همهي حكومتها تفاوت دارد؛ در آنجا شعر هم مانند آب و هوا، از اموال عمومي به شمار مي آيد و شهروندان براي حضور در شب شعر، به تهيه بليط نياز ندارند...
اما من، هنوز حرف بيست و نهم الفباي زبان عربي را مي جويم..!
مطالعه اشعار نزار قبانی با ترجمه مهدی سرحدی در ادامه مطلب
ادامه مطلب
دلبر به من رسید جفا را بهانه کرد
افکند سر به زیر و حیا را بهانه کرد
رفتم به مسجد از پی نظّاره ی رخش
بر رو گرفت دست و دعا را بهانه کرد
آمد به بزم و دید من تیره روز را
ننشست و رفت، تنگی جا را بهانه کرد
آغشته بود پنجه اش از خون عاشقان
بسته به دست خویش حنا را بهانه کرد
خوش می گذشت دوش صبوحی زکوی دوست
بر جا نشست و شستن پا را بهانه کرد
از قضا يک شب در خوابي مي بيند که از مکه به روم افتاده و بر بتي مدام سجده مي کند. پس از اين خواب او پي مي برد که زمان سختي و دشواري (آزمايش الهي - يکي از عقبات صعب سلوک) فرا رسيده:
متن کامل درادامه مطلب
ادامه مطلب
استاد دكتر عبد الحسين زرين كوب ستاره درخشان ادب و فرهنگ و تاريخ ايران در24 شهريور 1378 تشنگان و سالكان ادب و علم و فضيلت را تنها گذاشت. از ويژگي بارز او دوري جستن از مقام ومنصب دست وپاگير بود. همواره با انديشه هاي بديع وبازشناسي هويت ايران گام بر ميداشت و كسب معرفت و دانش را براي مردم روزگار خود سرلوحه خويش قرار داد و لحظه اي از تلاش نايستاد.
نگاهي گذرا به آثار استاد زرين كوب با حجم بالا و پراكندگي و كثرت كتب و مقالات بيشمار
اورا يك خرد گرا،انساندوست،روشن بين وخستگي ناپذير معرفي مي كندبا اين تعابير و جملات هرگز نمي توان به شناسايي وشناخت استاد دكتر عبدالحسين زرين كوب دست يافت .
استاد زرین کوب را از زاویه ای دیگر معرفی میکنم
به سراغ فرزانگان و انديشه ورزان و شاگردان استاد رفته ام و يادداشت ها و ياد مانده هاي اين عزيزان را براي شما نقل ميكنم
در فرصت مغتنم از بانوي بزرگوار سركار خانم دكتر قمرآريان همسر گرانمايه زرين كوب
تقدير و سپاسگذاري ميشود كه ساليان سال با صبوري و متانت و نجابت يار و غمگسار استاد بوده است
ادامه مطلب
"جلال خالقی مطلق " اردیبهشت (1385خورشیدی) پس از 10 سال دوری از وطن، هم زمان با فرا رسیدن روز بزرگداشت فردوسی، به دعوت دانشگاه های ایران به زادگاهش آمد تا به سخنرانی درباره فردوسی و شاهنامه بپردازد. حضور این مصحح توانا در ایران،فرصتی شد تا ضمن دیدار با او ، گفت گویی نیز با محور «جلال خالقی مطلق، شاهنامه و فردوسی» انجام دهم. خوشبختانه در آخرین گفت و گو با آقای دكتر داشتم ، متوجه شدم به زودی این شاهنامه در ایران منتشر خواهد شد. بیشتر كارشناسان معتقدند شاهنامه تصحیح شده به وسیله خالقی،معتبرتر از تمامی شاهنامه هایی است كه تاكنون تصحیح و منتشر شده اند.
ادامه مطلب
برتولت برشت (1898- 1956) یکی از برجسته ترین نمایشنامه نویسان و تئوریسین های آلمان است که تاثیر بسزایی در تئاتر قرن بیستم دارد.
شهرت این نمایشنامه نویس پس از سالهای 1927 آغاز شد؛ زمانی که بحران های اقتصادی جهانی آغاز شده بود و درگیری های سیاسی و جنبش های کارگری در تمامی دنیا به ویژه آلمان، رو به رشد نهاده بود. در این زمان بود که برشت به جنبش زحمتکشان انقلابی پیوست و به زندگی و خانواده ی اشرافی خویش پشت کرد و شروع به نگارش نمایشنامه هایی نمود که از اندیشه و هدف خاص او بر می آمدند.
او در نگارش نمایشنامه هایی مانند: "آدم آدم است"، " ننه دلاور"، "انسان خوب سیچوان" و غیره، مانند یک جامعه شناس جدی عمل کرده و سعی می کند با تصویر آنچه مربوط به زندگی فرد در جامعه می شود، تحلیلی کلی از موقعیت انسان ارائه دهد.
از نظر برشت ناتورالیسم فقط تصویر محدودی از روابط انسان و عوامل خاصی از محیط را بررسی می کند در حالیکه تئاتر بایستی انسان را در چشم اندازی وسیعتر که همان کل جامعه است نشان دهد.
برای شناخت اندیشه ها و آثار برشت به ادامه مطلب مراجعه نمایید
ادامه مطلب
"سینمای عزیز ایران مهر دارد و مهر، گذشته دارد و حال، ستوه دارد و سایه، بزرگ دارد و کوچک، بسیار بزرگ دارد و بسیار...، بسیار بزرگ هایش با هر نسلی چون ققنوسی دوباره متولد می شوند و قصه هایشان افسانه می شود و ماندگار. افسانه هایی که پیر به رخ جوان می کشد و جوان با لحن برنایی اش با آن اسطوره می سازد، بسیار بزرگ شوی، اسطوره می شوی، ققنوس می شوی، خاطره می شوی، گذشته ات حال دارد و حالت تکیه بر گذشته. با تقدیر از پیر برنای سینمای ایران، صحنه جشن امشب را با گام های خسته او مزین می کنیم. مسعود کیمیایی."
مسعود کیمیایی به عنوان اهدا کننده جایزه بهترین فیلمنامه روی سن رفت و گفت: "بدون شک یک فیلم خوب مرهون یک فیلمنوشت خوب است. می گویم فیلمنوشت چون فیلم را می نویسیم، مثل رونوشت. وقتی به یک فیلم فکر می کنیم، آن را می نویسیم". او سپس کیومرث پور احمد و حبیب احمد زاده را به عنوان نفرات برگزیده این بخش برای فیلمنامه اتوبوس شب معرفی کرد. پوراحمد پس از دریافت جایزه اش از دستان مسعود کیمیایی گفت: "افتخار می کنم که این جایزه را از مسعود کیمیایی می گیرم
"فرخنده شبی است امشب، افتخار میزبانی داریم، همین ما را بس که او اینجاست. کاشف نوا های گمشده زخمه می زند، تا رها کند سپید بالان را در آبی آسمان."
در حالیکه کلیپی شامل تصاویر حسین علیزاده و مجموعه تلویزیونی زیر تیغ پخش می شد و موسیقی سریال نیز در فضا طنین انداز بود، پرستویی به قرائت متنی در مورد علیزاده پرداخت و از او برای اجرای برنامه دعوت به عمل آورد که با تشویق بیش از حد حضار همراه بود. علیزاده همراه با گروه "هم آوایان" در این مراسم به اجرای قطعاتی پرداخت و کنسرت خود را با اجرای قطعه "دلشدگان" پایان داد.
متن کامل جشن سینمای ملی ایران در ادامه مطلب
ادامه مطلب
«مرتضي حنانه» در يازدهم اسفند ماه سال ۱۳۰۱ خورشيدي در شهر تهران متولد شده و از همان كودكي علاقه ي زيادي نسبت به موسيقي نشان داد. وي از كودكي هر چيزي كه توليد صدا مي كرد به كار مي گرفت و ابزارهايي مي ساخت كه از خود توليد صداهايي مختلف و گوناگون كنند. وي دراين باره گفته است:« شايد در آن زمان توانايي من در اين حد كه آلات ساده و مبتدي موسيقي را بسازم نبوده. ولي به هر حال چيزهايي مي ساختم كه صداهايي همانند: صداي باد، زوزه، صداي حيوانات و صداي عجيب و غريب توليد كنند.»
حنانه در سال ۱۳۲۱ خورشيدي؛ ديپلم خود را از هنرستان گرفت. «روبيك گريگوريان» نخستين كسي بود كه ترانه هاي محلي را جمع آوري كرده و پس از رفتن پرويز محمود به آمريكا در سال ۱۳۲۹ خورشيدي؛ به سمت رهبري اركستر سمفونيك و رياست هنرستان رسيد، در سال ۱۳۳۱ خورشيدي؛ او نيز به امريكا عازم شد و مرتضي حنانه رهبري اركستر سمفوني را بر عهده گرفت. او در شرايطي اركستر سمفوني را اداره مي كرد كه داراي سه امتياز بزرگ بود:
«ديپلم هنرستان موسيقي» ، «تعليمات پرويز محمود» و «ذوق استعدادي زيادي كه همه به آن معترف بودند». او براي بسياري از فيلم ها موسيقي متن كار كرده است ولي هرگز موسيقي متن براي او حرفه جدي نبود، و از روي نياز مادي دست به اين كار مي زد، ولي كارهاي بسيار خوبي ارائه ميكرد چون او با ساختار و ماهيت سينما آشنا بود. وي پس از انقلاب اوقات خود را بيش از پيش به پژوهش درباره ي موسيقي قديم ايران اختصاص داد و در زمينه ي موسيقي فيلم كه خود از پايه گذاران آن در ايران بود، فعاليت خود را ادامه داد.
مرتضي حنانه در ۲۴ مهر ماه ۱۳۶۷ خورشيدي؛ در ساعت ۱۱:۴۵ شب در اثر سكته ي قلبي در گذشت.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
رامیز محمدعلی اوغلو علیاف، شاعر کارگردان و داستاننویس، متخلص به روشن از شاعران آذربایجان است که در سال 1946 به دنیا آمده است. نام روشن را از شخصیتی بههمین نام از افسانه کوراوغلو به وام گرفته است. در سال 1969 از دانشگاه دولتی جمهوری آذربایجان فارغالتحصیل شد و دو سال هم در مسکو فیلمسازی خواند. اشعار او به زبانهای مختلف ترجمه شده است.
قطاری که از دوردست میآمد
رد شد، ندید ما را
دسته گل به دست دختران
به انتظار را ندید
ای قطاری که از دوردستها میآیی
بگو دوردستها چگونه است؟
گلبوتهها چگونهاند؟
برگها چگونهاند؟
برگها تر و تازه
گلبوتهها تا سر زانو
صبح و شب همه فکر و سخنشان از شماست
آن سوی این کوه کوههاشان
دریاشان دریای شما
دوردستهای آنها هم مال شماست، مال شما
با چه بغضی میخواند این پرنده
با چه بغضی میخواند این پرنده
ترانه نیست، نفرین است
گویی پارس میکند بر آدمی
نیم پرنده نیمی سگ است این پرنده
در میان پرندگان نیست
پرندهای که زبانش را بفهمد
سگ به صدای او پاسخ میدهد
به پرندهای که پارس میکند
چه خشمی،چه خروشی میپراکند
کین گرگ در جان اوست
بیچاره پارس نکند،چه کند
شاید روزگار سگی دارد
پرنده باش، پارس کن
سگ باش پرواز کن
کی به کی است در این ملک؟
جایی که سگ چکمه میلیسد تا زنده بماند
و پرنده پارس میکند چون سگ
" لودويگ ون بتهوون" روز هفدهم دسامبر 1770 اولين آهنگ زندگي اش را شنيد و چشم هايش را در خانه قديمي شان واقع در "بن" گشود. خانواده او در اصل بلژيکي بودند، پدرش يک خواننده و آهنگساز لااُبالي بود که هميشه تلاش مي کرد از راههاي آسان ، هزينه زندگي خانواده اش را تامين کند؛ اما مادرش زني آرام بود که به فرزندانش عشق مي ورزيد. خانواده بتهوون از 5 کودک تشکيل مي شد، اما در ميان آنها تنها 3 پسر شانس ادامه حيات يافتند. لودويگ همواره درباره زمان دقيق تولدش ترديد داشت . او در شرايطي به دنيا آمد که والدينش داغدار مرگ برادرش "لودوينگ ماريا" بودند و اين غم تا پايان عمر بر زندگي "بتهوون" سايه افکند . او به سرعت دريافت پدر، غمگين مرگ برادر است و کوچکترين شيطنتي از جانب وي کافي است تا خشم پدر را برانگيزد. مادرش پيوسته داستان هايي از پدربزرگش "کپل ميستر" روايت مي کرد، تا پندارهاي مثبت از يک مرد را در ذهن کودکش پديد آورده و جديت و خشم بي مورد پدر را در سايه آنها پنهان کند و در نهايت پدر بزرگ به الگوي زندگي لودويگ تبديل شد. نخستين آموزش هاي موسيقي او در سن 5 سالگي آغاز شد. " يوهان ون بتهوون" اعتقاد داشت، به سرعت مي تواند اين کودک را به عنوان پديده دنياي موسيقي به جهان معرفي کند. به همين خاطر آموزش پيانو را از سنين خردسالي آغاز کرد. "بتهوون" در سال 1827 به هنگام مراجعت از خانه برادرش بيمار شد . سرماخوردگي او دست در دست ديگر بيماري هايش داد، تا آنجا که در 26 مارس 1827 او را از پا انداخت .
از بتهوون تنها نامه اي برجاي مانده است که هنوز مخاطبي براي آن يافت نشده است ، نامه اي که روزي يکي از لطيف ترين هنرمندان دنيا براي محبوبش نگاشت و هرگز به مقصد نرسيد.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
وبلاگ درخت و خنجر وخاطره به خود مي بالد معرف علی دهباشی سرسپرده واقعی ادب و هنر و فرهنگ مستقل ایران باشد. علي دهباشي از نمونه انسانهایی است که روزی یک پست کامل برای شناساندن او بسیار اندک است اين مرد نجيب و فروتن وسخت كوش نيازمند تعريف و تمجيد اين حقير نيست با بضاعت اندك چگونه اين كهكشان ادبيات معاصر ايران را معرفي نمايم ؟
گرچه خيلي از منابع وجود داشته كه امكان دسترسي به آنها را نداشته ام به هر تقدير مطالب گردآوري شده از بهترين هاست،واين مطالب در آينده وبه مرور در اين پست افزايش مي يابد.براي متن كامل مقالات به پست اختصاصي علي دهباشي در اين وبلاگ يا ادامه مطلب مراجعه نماييد
نصرت درويشي / شهريور ماه /1386
ادامه مطلب
نيمسالنامه متارخ ويژه ميرزاپور منتشر شد
خود را ملزم ميدانم براي اعتلاء فرهنگ مردم لرستان،فصلنامه متارخ را معرفي كنم
مصر هستم از اين نشريه حمايت نمايم ،پس هرچه مينويسم جز حمايت و دلسوزي نيست
در اين ديار نشريات پاگير نيستند چون " وشت بارون بهاري" مي آيند و ميروند
متارخ قرار است فصلنامه فرهنگي،اجتماعي،اقتصادي ديار سرزمين شقايق ها لرستان باشد
آنهم در حوزه آموزسي،تحليلي،پژوهشي،اطلاع رساني
متارخ را كه ورق ميزنم عصبي و كلافه ميشوم
عكس روي جلد را نگاه ميكنم با حدس و گمان و ترفند و رمل و استرلاب(اسطرلاب ) متوجه ميشوم
عكس به استاد دكتر حاج حميد عيدي تعلق دارد
ياداشتي در يك صفحه از دوست نازنينم سيد سيامك موسوي،مطلبي از عنايت صادقي نژاد در چهار صفحه
مصاحبه با استاد حميد عيدي در پنج صفحه، و تمام شد !!! شايد باور نكنيد ولي فصلنامه فرهنگي
اجتماعي،اقتصادي اين سرزمين كهن با اين مطالب منتشر شده است
يك فصلنامه 64 صفحه اي فرهنگي 36 صفحه خود را به ميرزاپور و خبرهاي ورزشي اختصاص داده است
خبر هاي ورزشي آن هم بارها بارها بارها بارها ... در مجموعه هاي ديگر چاپ شده است
اين حقير براي حمايت از متارخ دو شماره از نشريه را خريداري كرده ام
و براي دو تا از دوستان غير لر زبان فرستاده ام،حقيقت را بخواهيد كمي خجالت ميكشم
اين شماره نشريه متارخ درمقام و شان لرستان سرفراز نيست اميدوارم دوستان گرامي در شماره هاي آينده آبروداري نمايند و نشريه اي درخور شان وشوكت لرستان منتشر كنند
اين همه از متارخ حمايت كردم بهتر است عيب اورا هم بگويم
اگربراي يك مجله فرهنگي، اجتماعي،بيست امتياز قائل شويم ،اين شماره متارخ با ارفاق بسيار
يك امتياز ميگيرد،آنهم براي مصاحبه با استاد دكتر حاج حميد عيدي
نصرت درويشي/ پانزدهم شهريورماه /۱۳۸۶
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد میزنه
زیر دیوار بلندی یه نفر جون میکنه
کی میدونه تو دل تاریک شب چی میگذره
پای برده های شب اسیر زنجیر غمه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
من اسیر سایه های شب شدم
شب اسیر تور سرد اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شقه شقه تا دیگ جنون
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
چراغ ستاره من رو به خاموشی میره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی با پنجه های سردش از راه میرسه
توی خاک سرد قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودشو این ور و اون ور میزنه
تو رگهای خسته ی سرد تنم
ترس مردن داره پر پر میزنه
دلم از تاریکیها خسته شده
همه ی درها به روم بسته شده
سازمان سنجشآموزش كشور طي اطلاعيهاي به كليه شركت كنندگان آزمون سراسري سال ۱۳۸۶كه مجاز به انتخاب رشته شده و در زمان مقرر نسبت به انتخاب رشته اينترنتي خود اقدام نمودهاند اعلام كرد كه اسامي پذيرفتهشدگان نهايي هر يك از رشتههاي تحصيلي دورههاي روزانه ، شبانه ، نيمه حضوري دانشگاهها و موسسات آموزش عالي ، دانشگاه پيام نور ، موسسات آموزش عالي غيرانتفاعي و غير دولتي و مراكز تربيت معلم وابسته به وزارت آموزش و پرورش در آزمون سراسري سال ۱۳۸۶از ساعت ۹صبح روز جمعه ۱۶شهريور ماه در سايت اين سازمان و به نشاني www.sanjesh.orgمنتشر خواهد شد.
بر اساس اين اطلاعيه داوطلبان ميتوانند با مراجعه به سايت اين سازمان و درج مشخصات شناسنامهاي و شماره داوطلبي يا شماره پرونده از نتيجه آزمون خود مطلع گردند.
لازم به توضيح است كه اطلاعيه تكميلي اين سازمان در خصوص اعلام نتايج ، تاريخ مراجعه و مدارم لازم براي ثبت نام پذيرفتهشدگان در نشريه پيك سنجش (هفته نامه خبري و اطلاع رساني سازمان سنجش آموزش كشور) روز دوشنبه مورخ ۸۶/۰۶/۱۹منتشر خواهد شد .
در اين اطلاعيه تاكيد شده است اسامي پذيرفتهشدگان آزمون سراسري سال ۱۳۶۸صرفا از طريق
پايگاه الكترونيكي سازمان سنجش منتشر شده و از طريق جرايد انتشارنخواهد يافت .
اين خبر را چند روز در صفحه اول وبلاگ درخت و خنجر و خاطره
براي آگاهي شما كاربران نمايش داده مي شود موفق باشيد
براي آگاهي بيشتر اينجارا كليك نماييد
خاتون ِخواب هاي آب
كنارِبستر نيلوفر!
پيراهنت ديگر
بر طنا ب ِروزهاي آفتابي
تاب نمي خورد
مگرنگفته بودم
جهان در حفره ي بادها ست.
مو هاي تو ديگر
در عطر ِشوخ شب بوها
عروس ِباد وُ آب وُ آيينه
نخواهد شد
مگر نگفته بودم
كنارِگيسوي تو
كودكي كبريت مي كشد.
خاتون ِخسته از خانه ي بي روزن!
چه دلتنگ گذشتي
از حسرتسراي خاك
با دو بازوي سوخته
كه از نم ِباران
دود مي كرد
با جشماني
كه پژواك ِعتيق ِ آيينه اي بود
كه از دست ِگولي
رها شده است.
خاتون خاك هاي خضر*
آي خواهر توأمان ِخورشيد!
با ياد تو
در هر پگاه
چشم در چشم ِآفتا ب
يخبندان دلم را
گريه مي كنم.
*خضْر:نام گورستان شهر خرم آباد
ماري آن يا ماريان اوانز، که بعدها به نام جورج اليوت شهرت يافت، در 22 نوامبر 1810، در اين منطقه ميد لندز انگلستان متولد شد.
جورج اليوت بسي دير به استعداد خود پي برد. وقتي صحنه هايي از زندگي روحاني را نوشت، سي و هشت ساله بود و مايه ي اوليه ي تقريباً همه ي رمانهايش را خاطرات او تشکيل مي داد که به مدد تخيل خلاقش به رشته ي تحرير درمي آمد. او هميشه مايه ي اصلي کارش را از تجارب سي سال نخست زندگي اش مي گرفت و به جز بخشهاي از آخرين رمانش، دنيل دراندا، مضمون داستانهايش را تقريباً هميشه زندگي محلي تشکيل مي داد. در بازسازي گفتگوهاي محلي حافظه اي بس دقيق داشت.
ماريان کاملاً در جريان زندگي ادبي لندن قرار داشت. او با چارلز ديکنز، جيمز فرود، تي. ايچ. هاکسلي، هريت مارتينو، جورج گروت، و جي. اس. ميل ملاقات کرد. رفاقتي نزديک با هربرت اسپنسر فيلسوف برقرار کرد.
ديکنز از اولين کساني بود که به هويت رمان نويس جديد پي برد؛ وقتي که ادام بيد منتشر شد ديگر همه از اين راز خبر داشتند. با وجود اين جورج اليوت همچنان رمانهايش را با نام مستعار چاپ مي کرد
ترديدي نيست که جورج اليوت نويسنده اي بزرگ است. دانش او از زندگي عميق است و گسترده. او يکي از عقلاني ترين رمان نويسان انگليسي است، اما در توان عقلاني او نشاني از تحقير يا هيچ چيزي که بتواند از همدردي او با مردم طبقه ي متوسط بکاهد نيست. او از ذهني که با فلسفه و دانش آبياري شده براي توصيف اهميت زندگي عادي استفاده مي کند.
بقیه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
كاربران اينترنت و كامپيوتر ترفند ساده برای ذخیره مطالب و عکس های وبلاگ
برخی مديران سايت و وبلاگ ها اجازه كپي برداري از متن صفحه و يا كل اطلاعات يك صفحه را نمي دهند در واقع اين يك كد html در قالب سايت و يا وبلاگ است كه باعث اين امر مي شود .
نحوه ي كپي برداري از اين صفحات را به طوري مختصر و مفید به دو روش به شما آموزش می دهم
متن کامل درادامه مطلب
ادامه مطلب
خواستگاري وبله برون،خريد عروسي،جهاز بران،حنابندان،آرايش عروس،مراسم عقد كنان
بردن عروس،پاتختي و مادرزن سلام و پاگشا
اعتقادات،آداب و رسوم،وباورهاي مردم سرزمين ما بسيار خواندني و شنيدني است
اين دانسته ها از منابع مورد وثوق داراي اهميت است
دانستن اين سنت ها و باور ها به چه درد انسان مي خورد ؟
هركدام از ما نكات مثبت وداراي بار اجتماعي ،فرهنگي اين آيين ها و رسوم را
حفظ و احيا كنيم چه خسارتي متوجه ما ميشود ؟
نوع نگاه به اين مسائل عوض شده ،هنوز در بسياري از جوامع اين معتقدات مردم
با وسواس و يك نوع لجاجت پنهان دنبال ميشود
و در اين گذر برخي از اين باور ها به نسل جديد منتقل ميشود
دانش و آگاهي جوانان به آداب،رسوم،ريشه اعتقادات وسنت هاي قديم ،آنان را در شناخت
و كاربرد به موقع،ياري ميرساند
وبلاگ درخت وخنجر و خاطره اعتقاد دارد سنت هاي پسنديده ،دانسته هاي گذشتگان،
بكارگيري و انتقال رسوم نيك نياكان ما بهترين سرمشق براي جواناني است كه هنوز
دل در گرو اين سرزمين پهناور دارند
نوشته زير از يك مقاله مفصل وبلند استخراج شده است، يكي از فصول اين مقاله
در مورد آداب و رسوم ازدواج در تهران قديم است بقيه به مرور و به مناسبت هاي ديگر
در همين وبلاگ تقديم ميشود
متن كامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
توصيه به كاربران وبلاگ درخت و خنجر و خاطره به مطالعه
مقاله در باره ايل چگني
مطلب زیر توسط آقای ساسان والی زاذه نوشته شده است
در یکی از پستهای وبلاگ احد چگینی به نام شعر لری
آن را ديدم نظر به اهميت و زيبايي مقاله متن كامل را در وبلاگ مي آورم
با سپاس و قدرداني از عزيزانم
آقايان ساسان والي زاده و احد چگيني
نام ایل " چگنی" به املاء مختلف در کتب ضبط شده است. به غیر از املاء معروف که در گویش افراد این طایفه هم رایج است در کتاب زبده ی تاریخ کرد وکردستان به نقل از دایره المعارف اسلام با فتح «چ» آمده است : عشایر اصلی کرد ایران سه گروهند : سیاه منصور، چگنی و زنگنه !۱ « درهمین کتاب در جایی دیگر عنوان « جنگنی» ذکر شده است2 در کتاب « مردم شناسی ایران » نوشته هانری فیلد نام این قبیله « چگینی» آمده است3 مولف کتاب لرهای ایران نیز همین املاء را با کسر «چ» ضبط کرده است ( چگینی)4 اگرچه همو املاء صحیح چگنی را هم به کاربرده است5 دکتر طبیبی نیز در کتاب مبانی جامعه شناسی و مردم شناسی ایلات و عشایر ایران املای معروف "چگنی" را به برده است.6 وهمین نام را دکتر پرویز ورجاوند در شرح پراکندگی این طایفه در سرزمین قزوین بکار گرفته است7
در کتاب عالم آرای عباسی حرف گاف به ک تبدیل شده و به شکل چکنی برمی خوریم8 مولف شرف نامه هم نام این طایفه را به همین ترتیب یعنی "چکنی" آورده است 9 در پاره ای منابع نیز "چه کنی" یا "جه کنی" آمده ا که باز صورتی از خوانش" چکنی" هستند.
همه تیره و طوایف چگنی در ایران اقامت دارند شیعه اثنی عشر هستند اما تیره هایی که در کرکوک و سلیمانیه اقامت دارند سنی مذهب و شافعی هستند27
زبان اصلی مردم چگنی لری است، از مهاجرین آنها که در قزوین زندگی می کنند ضمن حفظ اصالت زبان تاریخی خود به زبان ترکی به عنوان زبان دوم تکلم می کنند، آنها که در عراق هستند عموما زبانشان به کردی تغییر یافته است، چگنی های ساکن استان ایلام نیز عموما به کردی ایلامی سخن می گویند اگرچه معمرین هنوز زبان مادری خود را نیز به کار می برند در استان فارس نیز اصولا لهجه لری به گویش اصلی خود از بین رفته است.
ایل چگنی در زمان صفویه اقتدار و بزرگی ویژه ای داشته است
و به نظر می رسد در صفحات غرب کشور جایگاه برجسته ای داشته اند،
متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
یاد احمد شاملو به هر بهانهای که باشد، همیشه فرصتیاست برای تعمق در همه جوانب شعر. این روزها که آشوب و بینظمی در همه جهان بالاگرفتهاست، شعر او بیش از همیشه آن پرتو نور است که ما را در ظلمات راهمیبرد. به یادمان میآورد که کلام شاعرانه نقشی در جامعه دارد که باید به بار بنشیند، بخصوص آنگاه که کلام حقیقی در آزمندی فریبنده و تهی خفه شده است. گاندی گفت: شعر، مقاومت منفی بیپایانی است. با این سخن، او شعر را یک بار و برای همیشه در متن زندگی اجتماعی جایداد و برخلاف افلاطون (در کتاب جمهور) درها را به روی شاعر باز کرد و با خوشرویی به شاعر امکانهای شرکت در زمینه سیاسی را نشان داد.این عبارت گاندی اتفاقی نیست که بر پایه شهودی است که جوهره حقیقی شعر است
ادامه مطلب
عنوان اين شعر با "چشم ها " است و در آن از آفتابی دروغين سخن می رود . تاريخ آن
دقيقا مشخص نيست اما به احتمال زياد بايد اواخر ۴۲ يا اوائل سال ۴۳ سروده شده باشد
آن آفتاب قلابی انقلاب سفيد شاهانه بود که بسياری از مبارزان طراز نوين را
فريفت و سالهای دراز مداح رژيم پهلوي کرد
بسياري از آنان كه به آفتابگونه اي فريفته بودند مدعي شدندكه
مگر برای همين اصول مبارزه نمی كرديم ؟ اشاره به اصول چندگانه ننگين شاهنشاهي مي كردند
احمد شاملو در همان سالها بر سر اين خفتگان فرياد برآورد
اي ياوه ياوه
ياوه خلايق!
مستيد ومنگ ؟
يا به تظاهر تزوير ميكنيد
از شب هنوز مانده دودانگي
ور تائبيد وپاك ومسلمان
نماز را ازچاوشان نيامده بانگي !
اين شعر شاملو حديث نفس زنان و مردانی است كه
خون رگان خود را قطره قطره نثار کردند، تا خلق
با دوچشم خويش ببينند که خورشيدشان کجاست
این شعر زیبای شاملو تقدیم به همه شما دوستداران شعر و ادبیات
به ویژه مریم رحیمی دختری از تبار جنگل و باران
متن کامل شعر در ادامه مطلب
ادامه مطلب
براساس آخرین آمار بانک اطلاعات سرویس وبلاگ بلاگفا تعداد وبلاگهای موجود و در دسترس در این سایت از مرز یک میلیون وبلاگ گذشته است. همچنین تاکنون بیش از یک میلیون و سیصد هزار وبلاگ در این سرویس به ثبت رسیده است که بخشی از وبلاگهای آزمایشی و فاقد محتوا حذف شده اند.براساس آمار روز نهم شهریور ۱۳۸۶در حال حاضر تعداد وبلاگهای زیر مجموعه سایت BLOGFA.COM بیش از یک میلیون و سی و پنج هزار (1035493) و تعداد پستهای مرتبط با این وبلاگها بیش از نه میلیون و ششصد هزار ( 9685823 ) و همچنین تعداد نظرات نیز بیش از بیست میلیون رکورد ( 20067384 ) است. با توجه روند افزایش تعداد وبلاگهای ثبت شده که در دو ماه اخیر شاهد آن بوده ایم به نظر می رسد همچنان شاهد افزایش آمار فوق باشیم. همچنین حجم بالای از محتوای فارسی وبلاگها میزبانی شده در سایت در موتورهای جستجوگر در دسترس هستند و در این زمینه سرویس وبلاگ بلاگفا در موقعیت ممتازی در بین سایتهای فارسی قرار دارد.
مدیران سرویس بلاگفا حفظ اطلاعات و دسترنج وبلاگ نویسان را در بزرگترین سرویس وبلاگ فارسی و همچنین ارائه کیفیت مناسب خدمات سایت را وظیفه اصلی خود میدانند و جهت بهبود این امر نیز برنامه هایی در دست اجرا میباشد.
وبلاگ درخت و خنجرو خاطره بدون ترديد براي معرفي حميد سمندريان، مدرس،مترجم و كارگردان تاتر، منابع بسياري را در اختيار داشته و ميتوانست اين مطلب خيلي پر بارتر تقديم شود
اما چون هميشه بنا بر يك سنت ناپسند عمل نمودم
( اينكه مطلب در وبلاگ بايد كوتاه باشد) چاره اي نيست جز جرح و تعديل در مطالب .
اما به كاربران محترم اطمينان ميدهم از منابع معتبر استفاده شده است
در پايان منابع اصلي ذكر شده است
اگر خواننده يا شنونده و بيننده مطالب سينما و تاتر باشيد وقتي ازخيلي از
هنرپيشه هاي سينما و تاتر سوال مي شود كارتان را از كجا و با چه شخصي شروع كرده ايد
بسياري از آن خاك صحنه خورده ها با افتخار مي گويند
با آقاي حميد سمندريان
اينك ميخواهيم بدانيم آقاي حميد سمندريان براستي كيست كه
اينهمه ستارگان و دست اندركاران هنر نمايشي از او به نيكي ياد ميكنند
ادامه مطلب
احمد شاملو اين شعر را برای سرهنگ سيامک سروده است
در قفل در کليدی چرخيد
لرزيد بر لبانش لبخندی
چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشيد
در قفل در کليدی چرخيد.
●
بيرون
رنگ خوش سپيده دمان
مانند يکی نوت گمگشته
می گشت پرسه پرسه زنان روی
سوراخ های نی
دنبال خانه اش ...
●
در قفل در کليدی چرخيد
رقصيد بر لبانش لبخندی
چون رقص آب بر سقف
از انعکاس تابش خورشيد
●
در قفل در
کليدی چرخيد.
منوچهر همايون پور در سال ۱۳۰۳ در بروجرد ( لرستان) به دنيا آمد.همایون پور از سنين ۸-۷ سالگى تصنيف ها و آوازهايى را كه دوست میداشت بر لب زمزمه میکرد.هنرمندانى چون تاج، قمر، روح انگيز، اديب و ظلى كه هر يك اثر خود را بر صداى او گذاشتند و به مرور به كار تكميل هنر او آمدند؛
پس از تاسيس راديو، پخش زنده ساز و صداى استادان موسيقى با حجمى دلپذير براى او بهترين كلاس محسوب مى شد. كلاسى كه دو سال بعد از راهيابى همايون پور به راديو در سال ۱۳۲۶ در محضر «ابوالحسن صبا» يگانه موسيقى ايرانى به شكل حضورى و مستقيم تبديل شد. همايون پور همواره از اين اتفاق به عنوان بزرگترين و مهمترين رويداد زندگى خود نام مى برد. چرا كه در نزد صبا پايه هاى ضرب و ريتم و بعضى گوشه هاى مشكل رديف آوازى و همچنين شيوه هاى تلفيق شعر و آهنگ را فرا گرفت. در كنار اين ها با همكارى اركستر هاى مختلف راديو به سرپرستى هنرمندانى چون ابراهيم منصورى، جواد معروفى، روح الله خالقى و حسين ياحقى آثار فراوانى را اجرا كرد و صداى خود را به خانه هاى مردم برد
در ششمين شب نوروز ۱۳۸۵ و درست در ميانه پخش برنامه موسيقى چهار از تلويزيون همايون پور در منزل خود دچار عارضه تنفسى مى شود. اما به رغم اصرار خانواده اش بر رساندن او به بيمارستان، ترجيح مى دهد تا مصاحبه دكتر اسماعيل آذر با خودش را تا انتها ببيند.
پس از پايان برنامه كه آن شب بينندگان زيادى آن را تماشا كردند، همايون پور در بيمارستان مهراد بسترى مى شود. پزشكان مشكل جدى اى در او مشاهده نمى كنند اما فردا صبح كه همسر همايون پور به بيمارستان برمى گردد، متوجه مى شود كه او در ساعت ۳ بامداد از جهان خاكى رخت بربسته است.
متن کامل در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نیما یوشیج و نامه عاشقانه به همسرش عالیه
عاليه ي عزيزم
چيزهايي كه زباني براي مردم گفه مي شود وقتي كه مؤثر واقع نشد بايد آن را نوشت ، ممكن است در صورت ثاني اثر كند
متن کامل درادامه مطلب
ادامه مطلب
در اين دنيا رازهاي سر به مهري وجود دارند كه آگاهي از آنان انسان را شگفت زده ميكند
شايد برايتان پيش آمده باشد كه قصد داشته اي براي كسي مطلبي بنويسي
به دنبال جملات و عباراتي كامل هستي
درآن لحظه نمي تواني آنگونه كه شايسته است مطلب را ادا كني
خيلي مواقع يك شعر يا ترانه يا قطعه اي ادبي يا يك تابلوي نقاشي به مدد شما آمده است
روزها ست كه مي خواستم براي يك دوست مطلبي بنويسم
وسواس نوشتن مرا رها نمي كرد نميتوانستم آنچه در دل دارم به روي كاغذ بياورم
آن اتفاق عجيب به وقوع پيوست هرچه در دل داشتم و استعداد بروز آنرا نداشتم
يكجا در قطعه اي به قلم گابريل گارسيا ماركز يافتم
از خواندن اين قطعه بسيار لذت بردم اين يادداشت خصوصي را براي شما هم نقل ميكنم
شايد مورد پسند شما قرار گيرد
اين دوست از بنده دوراست خيلي دور اميدوارم نزديك شود خيلي نزديك
تقديم به atoo
براي آشتي او به زندگي حقيقي
هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد
تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .
وبلاگ درخت و خنجر و خاطره همواره از ابتكارات و نوآوري هاي بلاگفا قدرداني نموده است
اينبار بلاگفا چون هميشه دستاورد خوبي براي راحتي كاربران در بخش مديريت وبلاگ فراهم
نموده است با سپاس از جناب آقاي عليرضا شيرازي مدير موفق بلاگفا و پارسيك
تاکنون کاربران بصورت پیش فرض پس از ورود نام کاربری و کلمه عبور صفحه ارسال مطلب جدید را می دیدند که البته شیوه ای آسان و سریع جهت نوشتن و انتشار مطلب جدید در وبلاگ بود ولی با توجه مطالعاتی که روی نیازها ، عادتها و امکانات مورد نیاز کاربران در بخش مدیریتی صورت گرفت و همچنین شکل ثابت بخش مدیریت در سالهای اخیر تغییراتی در صفحه نخست و پیش فرض بخش مدیریت داده شد تا این بخش بتواند پاسخگوی بهتری برای نیازهای کاربران باشد. صفحه جدید تا حدودی نیز هوشمند بوده و لینکها و محتوای آن براساس نیاز کاربران تغییر و نمایش داده می شود. خوشحال خواهیم شد تا نظرات کاربران درباره این تغییر جدید را بدانیم.موزه كلمه اي يوناني است كه از " موزه يون " به معناي مجلس فرشتگان الهام گرفته است. به طور كلي موزه به مجموعه اي از آثار و اشيايي اتلاق مي شود كه در محل يا عمارتي نگه داري و در معرض نمايش گذاشته شوند.
موزه ها را به شكلهاي گوناگون طبقه بندي كرده اند، موزه هاي تاريخ و باستان شناسي، موزه هاي فضاي باز، موزه هاي مردم شناسي، كاخ موزه ها، موزه هاي علوم و تاريخي طبيعي،
موزه هاي منطقه اي ( محلي )، موزه هاي سيار ( گردشي ) ، پارك موزه ها، موزه هاي سلاح ( نظامي )، موزه هاي انديشمندان ( خانه هنرمندان )
براي اطلاعات بيشتر به ادامه مطلب رجوع شود
ادامه مطلب
وبلاگ درخت و خنجر و خاطره بنا به وظيفه خود در معرفي و اشاعه موسيقي محلي لرستان مي کوشد با گزينش بهترين هاي موسيقي لرستان ادبيات شنيداري قوم لر را بيشتر موثر تر به جهانيان معرفي نمايد لينك مقاله آقاي هوشنگ ساماني را در نشريه اينترنتي قوم لر ديدم نوشته اي زيبا كه ارزش معرفي دارد اميدوارم مورد توجه شما كاربران محترم نيز قرار گيردهوشنگ ساماني آهنگساز و روزنامه نگار موسیقی در باره شامیرزا مرادی نوازنده تواناو مرواريد اقيانوس ها مطلبي در خورو با اهميت نگاشته است همراه با اين نوشته آثار بي مانند شامیرزا مرادی را در لابلاي اثر خود درج نموده است ضمن دعوت شما براي خواندن اين مطلب براي دانلود موسيقي شا ميرزا مرادي به لينك پايان اين مطلب مراجعه نماييد
ادامه مطلب
"جورج برنارد شاو"، نمايشنامه نويس ايرلندي و برنده نوبل ادبيات 1925
"برنارد شاو"( 1856 )سيماي درخشان درام انگلستان و استاد كمدي نويسي عصر ،منتقد و مصلح اجتماعي درخانواده اي پروتستان در دوبلين متولد شد.پدر "شاو"، كارمند دون پايه دولت و بعد بازرگاني ناموفق بود ،مادرش در موسيقي و آواز ذوق و مهارتي داشت و فرزند را با موسيقي وآثار بعضي آهنگسازان آشنا كرد و "شاو" خواندن و نوشتن را در خانه فرا گرفت،اما براي پيشرفت فعاليت هاي ادبي اش در دهه 1870 به لندن مهاجرت كرد."شاو" در در لندن با افكار سوسياليست ها آشنا شد و راه حل معضلات اجتماعي را در سوسياليسم علمي و ملي كردن سرمايه و اراضي يافت .او 5 رمان نوشت كه هيچ يك مورد قبول واقع نشد تا اينكه نخستين موفقيتش به عنوان يك منتقد موسيقي در روزنامه "استار" سر رسيد .
او، سال 1895 منتقد آثار در نشريه "مرور شنبه" شد و اين نخستين گام پيشرفت او به سوي يك نمايشنامه نويس تمام وقت بود.
نخستين نمايشنامه موفق وي، "كانديدا" بود كه سال 1898 به روي صحنه رفت و پس از آن به نوشتن مجموعه اي از كلاسيك هاي كمدي روي آورد كه از آن جمله عبارتند از: "مرد و اسلحه" (1898)، "حرفه خانم وارن" (1898)،" انسان و ابر انسان" (1902)،" سزار و كلئوپاترا"(1901)،" سرگرد بار بارا"(1905) .
وي پس از جنگ جهاني اول به نوشتن آثار جدي تر روي آورد.
"شاو" تا زمان مرگش نه تنها در بريتانيا كه در كل جهان چهره اي شاخص بود و طنز آيرونيك (طعنه آميز) او عبارتي را وارد زبان كرد كه نمايانگر طنز خاص او باشد. عبارت "طنز شاوگون" معروف، طنز خاص "شاو" است.
برخي آثار او عبارتند از: "مرد سرنوشت" (1897) ،"هرگز نخواهي گفت" (1898)،" ترديد پزشك" (1906)،" مزرعه سيب" (1929)، "انسان و ابر انسان"، "بدترين تبهكاري هاي آندروكلس و شير پيگماليون" و "دختر سياه پوست در جستجوي خداوند" نيز عنوان رمان است. "شاو" از جمله نويسندگاني بود كه مي توانست هر دو روي سكه را ببيند و مي خواست چيزهاي تكان دهنده اي بگويد تا مردم را به انديشيدن وادارد و نمايشنامه هاي او سرشار از روح جنبش بود. او در زندگي اش همواره در پي انديشه هاي نو بود. او هرگز در پي پذيرفتن و قرار گرفتن در قالب هاي قراردادي نبود . او، سال 1925 به خاطر مجموعه آثارش جايزه نوبل ادبيات را از آن خودش كرد .
اين وادي مجازي به چه كار آيد
تقدیم به محمود هاشمی که به احترام او کلاه از سر برمیدارم
اين دلتنگي هاي يك لر بلاگ است چه بنويسم از اين همه ناملايمات؟
آيا اينترنت مي تواند رفاقت ها ،مهرباني ها،دلتنگي ها،شاديانه ها،و سبكبالي ها را از ما بگيرد؟
ادامه مطلب
محمدعلي سپانلو در گفت وگو با روزنامه شرق به طرح نظرات و ديدگاه هاي خود درباره شعر معاصر و چهره هاي تاثيرگذار آن پرداخته است متن مصاحبه را کوتاه کرده ام امیدوارم به کلیت گفت و گو صدمه ای وارد نشده باشد
خيلي از نيما نقل قول مي کنيد. مثل اينکه خيلي به او احترام مي گذاريد؟
من فکر مي کنم هنوز هم که هنوز است جادوي شعر نيما کشف نشده است. در واقع هنر و شعر رازي دارد که هر کسي تا حدودي به آن نزديک مي شود و بعضي وقت ها بعضي از رازهاي شعر هيچ وقت باز نمي شود. آدم مي داند که آنجا پوچ نيست ولي راز است. اين فرق دارد با چيزهاي بي سر و ته و بي مفهوم. کاملاً آدم حس مي کند که اين يک راز دارد ولي نمي شود پيدا کرد. هنوز هم اين راز در شعر نيماست. دوره اي شد که شاعران معروف تري مثل فرخزاد، شاملو، سپهري و اينها محق تر باشند از نيما. اما حالا که گرد و خاک ها نشسته و رودخانه ادبيات در حال حرکت است و گذشته اش را نشان مي دهد، حس مي کنيم آن سرچشمه رازي دارد که ديگران ندارند، چون راز آنها باز شد.
فکر مي کنيد روزي به اين نتيجه برسيد که يک روز بازنشسته شويد و نبايد شعر بنويسيد؟
شايد. من تا حالا هيچ وقت وظيفه خودم نمي دانستم که شعر بنويسم که به آنجا برسم. گاهي زياد کار کردم. شما مي دانيد که من در پاييز و زمستان شعر مي نويسم و کلام خودش مي آيد. شعر رمان يا نمايشنامه نيست که برنامه ريزي برايش کرد. با اينکه آدمي هستم که پنج تا از کتاب هايم منظومه است، ولي شعر خودش بر من وارد مي شود. هر چقدر بگويند که گرچه اين حرف قديمي و قلندري است، براي من واقعيت دارد. با روياها مي آيد و اغلب کلمات اول شعر را با رويا مي گويم. در نتيجه رويا به من چيزي ندهد، من بازنشسته شده ام
متن کامل گفت و گو در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نام جنبش هنری است که در اواخر سده ی هجده و اوایل سده ی نوزدهم میلادی شکل گرفت. و در معنای عام، به دوره هایی اطلاق می شود که کیفیتهای عاطفی و تخیلی در هنر و زندگی مورد تاکید قرار می گیرند. دوره ی اوج این جنبش بین سالهای 1790تا 1840 بود و در اصل انگلستان، زادگاه این شیوه بود. مضمون های شاخص هنر رمانتیک عبارت بودند از : عشق به منظره های بکر طبیعی و امور رمز آمیز غریب در هر هیئت و ظاهری، غم غربت درباره ی دوران گذشته، اشتیاق پرشور به نیروهای لگام گسیخته، تمایل شدید به آزادی و... ( واژه ی رمانتیک در لغت به معنای خیالی، افسانه وار و واهی است)
در همین معنا رمانتیسم چون یک روش هنریِ متضاد با کلاسیسیسم و رئالیسم دانسته می شود.
رمانتیسم، بیشتر گرایش ذهنی ارائه می دهد تا مجموعه ای از روش های سبک شناسانه و بیشتر با بیان ایده ای مرتبط است که منشاء در قالب سخن دارد تا قالب بصری. به همین دلیل رومانتیسم خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا هنرهای بصری.
زیرا مفهوم لایتناهی و تعالی، مفهوم نیروهایی که فراتر از مرزهای خرد می روند، ضرورتا باید مبهم باشند ، یعنی بیشتر مصداق ذهنی داشته باشند تا محسوس به آن صورت که در نقاشی و مجسمه سازی مشهود است.
با سقوط ناپلئون رمانتیسم درفرانسه شکوفا شد. بزرگترین و مشهورترین رمان نویس رمانتیک فرانسوی بدون شک " ویکتورهوگو " است
مشهورترین نویسنده این سبک شاعرمعروف انگلیسی" لردبایرون " است. که سراینده منظومه مشهور "محبوس شیلان " است.
ادامه مطلب
Windows XP Indego Edition 2007 ویرایش دستکاری شده ای از آخرین نگارش ویندوز اکس پی سرویس پک دو سال 2007 با تمامی آپدیت ها و بهبود های امنیتی آن است که با ظاهری بسیار زیبا و محیطی شکیل و ویستا مانند همراه با بسته عظیم نرم افزارهای کاربردی و حرفه ای رجیستر شده مفید و درونی خود ویندوز از سوی فروشگاه آنلاین P30World برای علاقمندان در قالب یک DVD عرضه شده است که تمامی نیازهای کاربران را یکجا رفع می نماید!
- محیط این ویندوز بسیار شکیل تر و جذاب تر از ویندوز های XP عادیست و با ظاهری بسیار زیبا وشبیه به ویندوز ویستا ( در پنجره ها و منو ها ) کاربر را مجدوب خود می کند ! به ادعای گروه نرم افزاری سازنده، 150 تغییر و بهبود گرافیکی و زیبا سازی کوچک و بزرگ در نگارش قدرتمند صورت گرفته است !
- و اما مهم ترین نکته این پکیج ارزشمند ویندوز وجود 180 نرم افزار کاربردی جدید، قدرتمند و به روز دنیا به صورت کاملا رجیستر شده درون خود ویندوز است که اکثرا به صورت Portable و با نصب سریع می باشند که این ویندوز را برای دارندگان لپتاپ و کامپیوتر های همراه به گزینه بسیار مناسبی مبدل کرده است!
براي اطلاعات بيشتر و خريد اينترنتي اين نرم افزار
به http://www.p30world.com/ مراجعه نماييد
مصاحبه با گل آقا در هشتمين سالگرد دو كلمه حرف حساب
مصاحبه راديو بي بي سي باگل آقا
گفت و گوي كتاب هفته با كيومرث صابري فومني
(گلآقا) اديب و طنزپرداز معاصر، هفتم شهريور 1320، زمان حضور ارتش متفقين جنگ دوم جهاني در ايران، در صومعهسرا ـ يكي از شهرهاي استان گيلان در شمال ايران ـ به دنيا آمد. پدرش كه كارمند دونپاية وزارت دارايي و اصلاً اهل رشت بود، در سال 1317 به اداره دارايي صومعهسرا منتقل شد. در سال 1321 به اداره دارايي فومن انتقال يافت و چند ماه بعد در همان شهر درگذشت.
صابري در اولين سال تحصيل در دانشكده (1340) در تظاهرات دانشجويي شركت كرد و مضروب و دستگير شد. گردن او از ضربات باتوم به شدت آسيب ديده بود. او شعري به طنز و سياسي سرود و با امضاي «گردن شكستة فومني» براي توفيق ارسال كرد.
پس از گذشت نزديك به شش سال از انتشار اولين دو كلمه حرف حساب، صابري كه پيش از آن تقاضاي انتشار يك هفتهنامة جدي به نام «فصل جديد» كرده و امتيازش را نيز گرفته بود، به دلايلي از انتشار آن منصرف شد و تقاضاي امتياز هفتهنامة طنز با نام «گلآقا» را كرد و توانست در آبان ماه 1369 اولين شمارة هفتهنامه گلآقا را منتشر كند. استقبال مردم از اين مجله، غيرقابل تصور بود. تمامي نسخههاي اولين شمارة هفتهنامه گلآقا، در سراسر تهران ظرف كمتر از نيمساعت به فروش رفت (شمارههاي سال اول گلآقا بعداً در تيراژ وسيع تجديد چاپ شد).
گلآقاي ملت ايران سرانجام در صبح روز جمعه يازدهم ارديبهشت ماه 1383 پس از طي يك دوره بيماري به ملكوت اعلي پيوست. روحش شاد كه هميشه مردمان را شاد ميخواست.
جهت مطالعه زندگینامه و فعالیت های این طنزپرداز و متن کامل این مقاله
به ادامه مطلب مراجعه نمایید
ادامه مطلب
در سال 1302 خورشيدي براي ادامهي تحصيل به اروپا رفت. پس از بازگشت به ايران با "صادق هدايت" آشنا شد و در گروهي موسوم به "ربعه" به فعاليت ادبي پرداخت ؛ از سوي ديگر در گروهي كه به "پنحاه و سه نفر" معروف شدند، فعاليت سياسي مي نمود. سال 1316 به زندان افتاد و چهار سال و نيم از عمر خود را در آنجا گذراند. پس از آزادي از زندان تا سال 1331 در ايران به نويسندگي و ترجمه پرداخت. سال 1331 براي شركت در يك كنگره از ايران خارج شد و با كودتاي 28 مرداد در ايران،مجبور شد در آلمان ماندگار شود. علوي ضمن استادي دانشگاه در كشور آلمان به ترجمه آثار ادبي ايراني به زبان آلماني پرداخت؛ تا اينكه 28 بهمن 1375 خورشيدي در شهر برلين (آلمان)از دنيا رفت .علوي علاوه بر فعاليت در عرصه مطبوعات و سردبيري مجله ي "پيام نو" از بانيان تشكيل «نخستين كنگره ي نويسندگان ايران» بود كه در سال 1325خورشيدي در ايران برگزار شد.
مجموعه ي انيران (1307خورشيدي) به همراه "صادق هدايت"و "شين . پرتو" . اين اثر در بر گيرنده داستانهايي در باره ي هجوم مغول و اسكندر و اعراب به ايران است .
- چمدان(مجموعه داستان)، 1313 خورشيدي
- ورق پاره هاي زندان (مجموعه داستان)، 1321 خورشيدي. دراين اثر به خاطرات عاشقانه و آرزوهاي همبندان خود را زمينه داستان هايي كوتاه قرار داد.
- پنجاه و سه نفر، 1321 خورشيدي ؛گزارشي از دوران زندان و تصويري گويا ار روشنفكران دوره رضا شاه.
- نامه ها(مجموعه داستان)، 1330 خورشيدي؛ بيشتر به اختلاف «پدران» و« پسران» نظر دارد. جوانان در راه تكامل و ترقي با حافظان سنن كهن درگير مي شوند و پا در راه مبارزه مي نهند.
- چشمهايش( رمان)،1331خورشيدي؛ در اين رمان رابطه ي عاشقانه ي استاد ماكان نقاش و فرنگيس بر بستر مسايل سياسي و مبارزاتي دوران رضا شاه گسترده مي شود.
- تاريخ و توسعه ي ادبيات معاصر فارسي (1342خورشيدي ، به زبان آلماني)
- ميرزا (مجموعه داستان)1357 خورشيدي.
- سالاري ها (رمان)1357
- موريانه (رمان) 1372
*منابع
- فرهنگ داستان نويسان ايران ، حسن ميرعابديني
- روزنماي ادبيات ايران، انتشارات روزنگار
