تبليغاتX
 وب سايت چراغ هاي رابطه نصرت درويشي/ هنر وادبيات شعر و داستان/ nosratdarvhshi.com درخت و خنجر و خاطره
 

روز تاسوعا

 

ممکن است افرادی تصور کنند مراسم عاشورا در خرم آباد که به این شکل برگزار می شود

پیشینه تاریخی زیادی نداشته باشداین مراسم ویژه از زمان اتابکان لر حدود هفتصد سال  قبل تاکنون قدمت دارد.در گذر زمان تقریبا هیچ تغییر کیفی در شکل و محتوای آن صورت نگرفته است

 حدود چهل و سه چهار سال است شاهد برگزاری شور آفرین  و دیدنی ترین مراسم  عاشورای حسینی در خرم آباد هستم.قبل از این بدلیل عدم وسائل ارتباط جمعی کمتر برای شناساندن این مراسم پرداخته شده است.با ورود دوربین عکاسی و فیلمبرداری و اخیرا موبایل و دوربینهای دیجیتالی به منازل مردم

این آیین مذهبی کم کم به دیگر نقاط کشور ودنیا شناسایی می شود .در این میان مدیران وبلاگ های خرم آباد باید با ظرافت و حفظ حریم و حرمت مردم شهر زوایای زیبای این آیین و مراسم را با وسواس بیشتر مد نظر قرار دهندآنگونه که عظمت  عاشورا خدشه دار نشود

 عکس های  عاشورا در خرم آباد به این مهم تاکید فراوان داردکاربران گرامی با مشاهده عکس ها چنانچه عکسی این گزینه را رعایت نکرده ، با نظر دادن خود موجب تاکید یا حذف آن عکس در وبلاگ شوید

 کسی که عکس میگیرد بنظر خودش همه عکس هایی که گرفته خوب استبااعلام  نظر خود مساعدت نمایید که بخش عکس عاشورا در خرم آباد به کیفیت مطلوب برسد

نگارنده (هیج اصراری بر تایید یا رد همه موارد) برگزاری مراسم عاشورا در خرم آباد را ندارد با دوربینی معمولی بدون داشتن دانش هنر عکاسی فقط در حد یک علاقمند به هنر جذاب عکاسیدر میان مردم خرم آباد  گشتی زده ام و توشه ای برگرفته ام در بین عکس ها ی گرفته شده 

 مردان محله بزرگ درب دلاکان  نمود بیشتری دارد اول بدلیل اینکه نگارنده زادگاهش محله بزرگ درب دلاکان است دوم احترام بزرگان را وظیفه خود میدانم  هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

 امید وارم بتوانم از عکسهای محله بزرگ پشت بازار که نامش همیشه هنگام محرم با نام محله درب دلاکان عجین شده است، نیز استفاده کنم. بدیدن مراسم  عاشورا در  پشت بازار رفته ام همواره از صدای جاودانه مرحوم حاج حبیب نیکنام لذت برده ام بیشتر شور حسینی را در صدای مرحوم حاج حبیب دیده ام  کمتر آدم منصفی وجود دارد که منکر صدای زیبا ، محزون ،و شور آفرین مرحوم حاج حبیب نیکنام شود همانگونه بعد از گذشت سال های سال هنوز صدای رسا و مستحکم و سنگین

مرحوم صادق نصیری در گوش جان مردم خرم آباد زنده استنام و صدایشان همواره سبز و گرامی باد                                               

برای کاربران محترمی که در دیگر نقاط جهان هستند ،یک توضیح ضروری به نظر می رسد:

 در بین آیین ها و مراسم عاشورا لحظاتی است که در نوع خود بی نظیر است

روز قبل عاشورا ،چند نفراز معتمدین و عاشقان امام حسین (ع)اقدام به تهیه گل "" خره ""میکنند

با دقت زیاد از منطقه ای عاری از آلودگی خاک رس تهیه میکنندبا وسواس و حوصله زیاد تمام نخاله و کلوخ خاک را میگیرندچند بار آنرا الک می کنند ،وقتی کاملا آماده شد تا حدود ساعت یک یا دو شب صبر می کنند، سپس خاک را با آب و گلاب مخلوط میکنندکسانی که"" خره ""را تهیه می کنند معمولا تا فردا یعنی روز عاشورا در همان مکان مشغول بهم زدن"" خره"" می شوند

مکان های حساس و پر جمعیت شهر، محلات و میادین شهر ،  همه برای عزاداران حسینی مهیا می شونداولین ساعات روز عاشورا نوجوانان و جوانان ومردان خرم آبادی بر اساس یک آیین قدیمی خود را آغشته به ""خره"" می نمایند در همان نزدیکی ها با آتش بزرگی( که گروه های دیگر عزاداری تهیه کرده اند )خشک می کنند و سپس هر محله در قالب دستجات سینه زنی بسوی جایگاه اصلی مراسم عزاداری روانه میشوند. اگر بخواهم مراسم عاشورای خرم آباد را شرح دهم بسیار طولانی میشود

البته احتیاج به شخص خبره و کاردانی دارد که در صلاحیت من نیستتصور میکنم عکس ها بیشتر از هر مطلبی گویا و نشانگر این آیین هفتصد ساله قوم بزرگ و نجیب و ساده  لر است                                  

                                با احترام و فروتنی   نصرت درویشی

                              دوازدهم بهمن / دوازدهم محرم / ۱۳۸۵   

      برای تماشای عکس ها روی ادامه مطلب کلیک نمایید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در دوشنبه 16 بهمن1385 ساعت 22:35 | لینک ثابت |
 

 بخوان به نام گل سرخ در صحاري شب
 كه باغ ها همه بيدار و بارور گردند
 بخوان ‚ دوباره بخوان ‚ تا كبوتران سپيد
به آشيانه خونين دوباره برگردند

متن کامل درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در شنبه 14 بهمن1385 ساعت 20:25 | لینک ثابت |

خانه ای روی آب

نوشته شده توسط نصرت درویشی در جمعه 13 بهمن1385 ساعت 22:44 | لینک ثابت |
 

 وقتي نسخه اي از ترجمه ي فارسي كتاب «در محاصره» ، مجموعه شعر محمود درويش  و يك كپي از فيلم مستند «نويسندگان مرزها» ، سفر به فلسطين با زيرنويس فار سي را به عنوان سوغات به  دوستم علي دهباشي دادم ، پيشنهاد كرد شبي به ياد و به نام اين شاعر فلسطيني برگزار شود .

اگر باران نيستي ، عزيز دلم !
درخت باش،

سرشار از باروري ... درخت باش !
و اگر درخت نيستي ، عزيز دلم!
سنگ باش،

 متن کامل سخنان ناصر زراعتی را در ادامه مطلب بخوانید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در جمعه 13 بهمن1385 ساعت 1:37 | لینک ثابت |

پیرامون تمدن

و قبایلی هم هستند
که آدمخوارند
و مسافر مهمان را
کباب می کنند ،
شما اما
از قبایل آدمخواران نیستید
به کلاس های تئاتر می روید
نقاشی و رقص را می شناسید
و از قبایل آدمخواران نیستید .

و قبایلی هم هستند
که از گوشت پیران قبیله شان تغذیه می کنند
و از مسافران و غریبه ها می ترسند
شما اما
حرمت پیرهایتان را نگه می دارید
و از مسافران و غریبه ها ترسی ندارید .

شما
از قبایل آدمخواران نیستید
به نمایشگاه و رستوران های تمیز می روید
لبخند می زنید
و یکدیگر را می خورید
و از قبایل آدمخواران نیستید
.

 

نوشته شده توسط نصرت درویشی در پنجشنبه 12 بهمن1385 ساعت 0:44 | لینک ثابت |

تن تو ظهر تابستونو بيادم مياره
رنگ چشمهای تو بارونو بيادم مياره
وقتی نيستی زندگی فرقی با زندون نداره
قهر تو تلخی زندونو بيادم مياره
 

 

متن کامل ترانه درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 23:0 | لینک ثابت |

شنبه روز بدی بود

روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می شد

غزلی تازه بگی

ظهر یکشنبه ی من

جدول نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه

روی خونه جغد شوم

صفحه ی کهنه ی یادداشتای من

گفت دوشنبه روز میلاد منه

اما شعر تو می گه که چشم من

تو نخ ابره که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه...

غروب سه شنبه خاکستری بود

همه انگار نوک کوه رفته بودن

به خودم هی زدم از اینجا برو

اما موش خورده شناسنامه ی من

عصر چارشنبه ی من (هه)

عصر خوشبختی ما

فصل گندیدن من

فصل جون سختی ما

روز پنج شنبه اومد

مثل سقاهک پیر

رو نوکش یه چیکه آب

گفت به من بگیر بگیر

جمعه حرف تازه ای برام نداشت

هرچی بود پیشتر از اینها گفته بود...

نوشته شده توسط نصرت درویشی در سه شنبه 10 بهمن1385 ساعت 22:21 | لینک ثابت |

 دلم از خیلی روزا با کسی نیست
تو دلم فریاد و فریادرسی نیست
شدم اون هرزه گیاهی که گلاش
پرپر دستای خار و خسی نیست

 

 متن کامل ترانه درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت 23:55 | لینک ثابت |

منظومه  ماندگار

 آرش كمانگير

اثر : سياوش كسرايي

اين منظومه را به درخواست و پيشنهاد دوست گرامي

واستاد ارجمندم جناب آقاي كرد  در وبلاگ قراردادم

اميدوارم راهنمايي و مساعدت فكري خود را از اين حقير

دريغ نورزد و هميشه مشوق و منتقد من باشد

برف مي بارد
 برف مي بارد به روي خار و خاراسنگ
كوهها خاموش
 دره ها دلتنگ
 راه ها چشم انتظار كارواني با صداي زنگ
بر نمي شد گر ز بام كلبه ها، دودي
يا كه سوسوي چراغي گر پيامي مان نمي آورد
 رد پا ها گر نمي افتاد روي جاده هاي لغزان
ما چه مي كرديم در كولاك دل آشفته دمسرد ؟

متن کامل این شعر در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت 2:16 | لینک ثابت |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 چه میتوان گفت در توصیف این دستهای آلوده ؟

 

نوشته شده توسط نصرت درویشی در دوشنبه 9 بهمن1385 ساعت 1:13 | لینک ثابت |

 آه! اي پيك دل انگيز بهار
كه صفا همره خود مي آري-
با توأم! با تو كه در دامن خود
سبزه و سنبل و سوسن داري،
دم به دم بر لب جوي وسرِ كشت
مي نشيني ّ و گلي مي كاري...

متن کامل شعر در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت 23:2 | لینک ثابت |


 
ده رمانِ زامان، دَرده گه یْ کاریم
(درمان دردهای زخم کاریم)

هامْ رازِ نالَه یْ ، شُوان بی داریم
(همراز ناله شبهای بیداریم)

 

متن کامل ترانه کردی به همراه ترجمه فارسی درادامه مطلب


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت 22:4 | لینک ثابت |
 

                  گر مسلمان نیستی 

                                گر حسینی نیستی

                                                  آزاده باش

 

    بزودی در این وبلاگ عکسهای نصرت درویشی 

  از مراسم با شکوه "" عزاداری در خرم آباد "" درج می گردد

              

برای تماشای عکس های عاشورا  ادامه مطلب را کلیک نمایید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت 20:34 | لینک ثابت |
 

    زندگی مردم هرمزگان برایم بسیار دوست داشتنی است

  پر تلاش مقاوم  و عاشقانه

   سرزمین دریا  و گرما و خرما و ماهی و زنان نجیب  با نقاب های زیبا    

   دلیر مردان سخت کوش و جوانان غیرتمند

   بچه های سرزنده وپر جنب و جوش جنوب همه بهانه ای است

   برای دیدن عکسهای بسیار زیبا و قشنگ  آقای مهدی منعم

   عکس ها را بدون  کلامی دیگر نگاه می کنیم

                                      نصرت درویشی بهمن ماه ۱۳۸۵

برای دیدن عکسها ادامه مطلب را کلیک نمایید

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در یکشنبه 8 بهمن1385 ساعت 1:36 | لینک ثابت |

من آن ابرم كه مي آيم ز دريا
 روانم در به در صحرا به صحرا
 
نشان كشتزار تشنه اي كو
 
كه بارانم كه بارانم سراپا 

 

بهارم مي شكوفد در نگاهت
 
پر از گل گشته جان من به راهت
به بام آرزويم لانه دارند
پرستوهاي چشمان سياهت 

متن كامل ترانه ها در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در سه شنبه 3 بهمن1385 ساعت 14:52 | لینک ثابت |
 

باز هم باران
باز هم آن روز ها و شب هايي كه همرنگند
روز هيچ از روز پيدا ني
وشب از شب نگسلد گويي
آه.... گويا باز هم بايد
هفته‌اي را رفته
پندارم

متن كامل شعر در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در سه شنبه 3 بهمن1385 ساعت 2:20 | لینک ثابت |
بعد از نيما

با من بى كس تنها شده يارا تو بمان

همه رفتند از اين خانه خدا را تو بمان

من بى برگ خزان ديده دگر رفتنى ام

تو همه بار و برى تازه بهارا تو بمان

داغ و دردست همه نقش و نگار دل من

بنگر اين نقشِ به خون شسته، نگارا تو بمان

زين بيابان گذرى نيست سواران را، ليك

دل ما خوش به فريبى است غبارا تو بمان

هر دم از حلقه عشاق پريشانى رفت

به سر زلف بتان، سلسله دارا تو بمان

شهريارا تو بمان بر سر اين خيل يتيم

پدرا، يارا، اندوهگسارا تو بمان

سايه در پاى تو چون موج چه خوش زار گريست

كه سر سبز تو خوش باد، كنارا تو بمان      

 تهران، بهمن۱۳۳۸

نوشته شده توسط نصرت درویشی در دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت 22:59 | لینک ثابت |

اي اميد، اي اختر شب هاي من!
نغمه ات افسرد بر لبهاي من.
شمع من آغاز خاموشي گرفت،
عشق من گرد فراموشي گرفت.
در نگاهم شعله هاي شوق مرد،
در درونم آتش پنهان فسرد.
غنچه ي شاداب من بي رنگ شد،
گوهر ناياب من چون سنگ شد.

متن کامل شعر در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نصرت درویشی در دوشنبه 2 بهمن1385 ساعت 0:19 | لینک ثابت |
 

دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

 

نوشته شده توسط نصرت درویشی در یکشنبه 1 بهمن1385 ساعت 19:26 | لینک ثابت |
مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin